پرش به محتوای اصلی
بهاء ولد بهاء ولد

جزو اول

فصل ۷۹

قال النّبیّ علیه السّلام: «مَن قَرَأ آیة الکرسیّ عقیب کلّ صلاة مکتوبة قبض اللّه روحه بنفسه»

آری، کافری که منکرتر بود، او را فرشته‌ی هول‌تر فرستد، و هر مؤمنی که نیکوتر بود، او را فرشته‌ی بارحمت‌تر فرستد. عزرائیل علیه السّلام به انبیا علیهم السّلام بیامدی، هر نبی که گزیده‌تر بودی نزد او در صورت متواضع‌تر و بالطف‌تر آمدی. پادشاهان موکّلان را به گریختگان درخورِ ایشان فرستد، و به طلبِ مهمانان در خورِ ایشان فرستد.

« إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَةٍ الْکَواکِبِ »

آسمان علوِ ممالکِ خاک است. تو مغرور مشو که آن غرورِ تو شیاطین است. هم از این زینت آلتِ جهاد ساز و شیاطینِ اندرون و بیرون را بران. در آسمان به زینت خود بنگر که چگونه دیو را می‌راند تا خطرات ضمایر او که کلام ملاء اعلاست مشوّش نشود. تو نیز نگاهدار تا اسرار اخلاص تو به تشاویش ایشان بدل نشود. هر خطرات تو به یقین چنان روشن باشد که هر دیو که گِرد آن گردد بسوزد و راه نیابد به گرفتنِ آسمانِ سینه‌ات و دماغت اعمال منافقان.

نیز فرشتگان همچنان می‌رانند از آسمان به سجّین. باز هرکه قصد ملک دارد که تقدیر باری بنام او نیست، به ستارگان موانع همچنان برانند. باز اثر از عالم خوش و از عالم ناخوش به جهان فرستادند تا آن جهان را بدانی.

تو چنان سرمستِ خوشی گشتی که از جای نمی‌جنبی، عجب! نتوانند که این آثار را در گور تو فرستند؟

باز من ذکر می‌کردم، یعنی من نیازمندم، مرا در پناه خود دار! و نظر بِدان صورتِ نیازِ خود و پناهِ اللّه می‌کردم، می‌دیدم که نیازِ مرا مزه می‌آمد از پناهِ اللّه . هرچند که آن مزه‌گیرنده بر شکل گرد روشن چو آبگینه می‌نمود، هیچ شکل کالبد ندارد. اکنون در آن شکل مزه و رنج نظر می‌کن که به کجا تعلّق می‌گیرد، تا بدانی که علّتِ خوشی و ناخوشی از اجتماع اجزا نیست

و اللّه اعلم.

ادامه‌ی جزو اول

  1. فصل ۸۱«وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلا کَثِیراً»
  2. فصل ۸۲«خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ کَالْفَخَّارِ وَ خَلَقَ الجْانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ»
  3. فصل ۸۳«لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ»
  4. فصل ۸۴گفتم این خاک در میان شیشه‌ی این فلک است، اگرچه صورتِ مشوّش دارد امّا سِرِّ دلِ فلک است، و همچون مُشک است در حُقّه، از آنکه باطنش با صورتش به جنگ است، و با صورتِ تیره صورت نور دارد و با پوشیدگی تربیه دارد، و هرکه طبع را خلاف کند منزلتش اینچنین آمد، لاجرم م
  5. فصل ۸۵«أَلمَ نجَعَلِ الأْرْضَ کِفاتاً. أَحْیاءً وَ أَمْواتاً »
  6. فصل ۸۶«أَیَعِدُکُمْ أَنَّکُمْ إِذا مِتُّمْ وَ کُنْتُمْ تُراباً وَ عِظاماً أَنَّکُمْ مخُرَجُونَ . هَیْهاتَ هَیْهاتَ لِما تُوعَدُونَ »
همه‌ی جزو اول ←

بهاء ولد درباره‌ی بهاء ولد

بهاءُالدّین وَلَد، محمد بن حسین خطیبی بکری (۵۴۳–۶۲۸ق/۱۱۴۸–۱۲۳۱م)، معروف به بهاء ولد، سلطان‌العلما، عارف، واعظ، از مشایخ تصوف و پدر مولانا جلال‌الدین بلخی است. بهاءالدین تا مدت‌ها فقط پدر جلال‌الدین بلخی شناخته می‌شد. اخبار مربوط به او از طریق ولدنامه یا ابتدانامهٔ سلطان ولد، رسالهٔ سپهسالار به قلم فریدون بن احمد سپهسال...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.