پرش به محتوای اصلی
بهاء ولد بهاء ولد

جزو اول

فصل ۷۱

قال النّبیّ علیه السّلام: « کما تعیشون فکذلک تموتون فکذلک تحشرون»

چنانکه دانه‌ها ازبهشت منعقد کردند از هوا و طراوت و سبزه، آن را به جهان فرستادند در زمین که در رود، عمل بر شاکله‌ی خود کند، سبز و شاخ شاخ شود که: من شاخ بوده‌ام انگله شده‌ام، باز با همان هنر از عرصه‌ی جهان سر برزند، آدمیان نیز متضاعف الاحوال سر برزند، اگر خار باشند خار و اگر گل باشند گل و اگر سیبستان باشند سیبستان. «وَ جَعَلْنا لَکُمْ فِیها مَعایِشَ »

از عین عرصه‌ی خاک تیره شما را ترهای این خاک تیره و غبارها دردانه می‌خورانیم، ریشه‌ریشه سبز می‌گردانیم، باز او را گره می‌زنیم همچون انگله گریبان و زه یکتایی. و آن پنبه هرچند که نخست ریشه‌ریشه است، باز ببین که چگونه پنبه‌دانه و انگله می‌کنند آن را. و آن ریشه‌ریشه مدد از غبار و هوا و آفتاب می‌گیرد. همچنانکه این دانه‌ها منعقد می‌شود از این آثار و از آثار بهشت و بر آن وجه صفت می‌گیرد، باز هم بر آن وجه شاخ و بال می‌زند، ببین که این حبّه‌ی دل تو از چه آثار منعقد می‌شود، هم بر آن وصف در زمینِ تن تو عمل کند و شاخه‌ها بر آن وصف از جوارح و اجزای تو سر بیرون کند از خیر و شر، و تا قالب تو بر چه اوصاف منعقد شده باشد از خیر و شر، چون فروریزد هم بر آن وصف برخیزد. باز هر از این جزو تو قابل است بسیار آثار را. از سر پستان گوشت سوراخک‌ها کردند و از آنجا شیر بیرون آوردند، چنانکه از انامل رسول علیه السّلام آب بیرون آوردند و از اجزای سیاهیِ چشم نور بیرون آوردند؛ اگر همه اجزای خاک را بهشت گرداند چه عجب، و یا اگر همه اجزای تن را روح گرداند چه عجب. باز زبان منارها در جهان از بهر بیان صدق قال رسول اللّه است علیه السلام، از گزافه مشنو کلماتِ وی را.

و هر روز پنج وقتِ جماعت از بهر آن است که این پنج وقت چون پنج جوی حکمت است و صواب کار است، یعنی هرچه دیو در تو پریشان کرده باشد، تو در آن پنج وقت به سامان کنی؛ تا ثواب تو مضاعف شود و روح تو مضاعف شود و ادراک تو به غیب بسته شود و مقصد تو را معینّ کند و اقامت صلاة که سفر راه آخرت است آغاز کنی.

« وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ»

توشه بدهی تا با تو رفیقی کنند که «الرّفیق ثمّ الطّریق». آخر سمع و بصر که دارید از بهر آن است تا تمییز کنید که اهل دین کیست تا با او جمع شوید. « إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً » یعنی بپرسند که اینها را در چه استعمال کردی که دین را و اهل دین را نشناختی، و اینها را از بهر اقالت تمیز و معرفت داده بودیم. اکنون جهد باید کرد تا آن معنی را حاصل کنی که کار تو بدان قدر گیرد و قیمت گیرد و آن محبت و حضور است و اخلاص و تمیز است؛ و اللّه اعلم .

ادامه‌ی جزو اول

  1. فصل ۷۳«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قالَ یا بُنیَ إِنیِّ أَری فیِ الْمَنامِ أَنیِّ أَذْبحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَری»
  2. فصل ۷۴«وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاء »
  3. فصل ۷۵قال النّبیّ علیه السّلام: « منهومان لا یشبعان: طالب العلم و طالب الدّنیا»
  4. فصل ۷۶مؤذن از برون بانگ می‌گوید، ما از اندرون بانگ می‌گوییم مرعشقِ جمله حیوانات را و مزه‌ی ایشان را و همه شهوت‌ها و خوشی‌ها را، از شهوات آدمیان و پریان و دیوان، و پاکی‌های ملائکه و راحت‌های ایشان و جمال حورا و عینا. و می‌بینم که هر ازاین جزو من قابل است مر این
  5. فصل ۷۷فاتحه می‌خواندم، گفتم ای اللّه! شکر و آزادی و ستودنِ همه اجزای عالم توراست. یعنی هر جزو موجودی فربه شده، هستی از برکتِ آسیبِ تو دارد، و هر جزو موجودی لب بر نهاده است و از لطف تو همی‌نوشد و فربهِ هستی می‌شود و درجمالت نگاه می‌کند و برمی‌بالد و می‌افزاید. و
  6. فصل ۷۸«إنّ اَکیَسَکُم اَکثرکم لِلموت ذِکرا»
  7. فصل ۷۹قال النّبیّ علیه السّلام: «مَن قَرَأ آیة الکرسیّ عقیب کلّ صلاة مکتوبة قبض اللّه روحه بنفسه»
  8. فصل ۸۰«إِنَّ فیِ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الأْرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لآَ یاتٍ لأِولیِ الأْلْبابِ »
همه‌ی جزو اول ←

بهاء ولد درباره‌ی بهاء ولد

بهاءُالدّین وَلَد، محمد بن حسین خطیبی بکری (۵۴۳–۶۲۸ق/۱۱۴۸–۱۲۳۱م)، معروف به بهاء ولد، سلطان‌العلما، عارف، واعظ، از مشایخ تصوف و پدر مولانا جلال‌الدین بلخی است. بهاءالدین تا مدت‌ها فقط پدر جلال‌الدین بلخی شناخته می‌شد. اخبار مربوط به او از طریق ولدنامه یا ابتدانامهٔ سلطان ولد، رسالهٔ سپهسالار به قلم فریدون بن احمد سپهسال...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.