پرش به محتوای اصلی
بهاء ولد بهاء ولد

جزو اول

فصل ۶۹

«أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلإْسْلام »

در عالمِ ظاهر سینه‌ی آسمان را گشاده کردیم، یعنی به نور ستارگان و آفتاب و ماه گشاده کردیم، و همه نوای زمین که خاک تیره است از اوست. هرچه در جهان پیرایه است از تبسّم شیرین آفتاب است، تا بدانی که نور صدر منشرحان که ابدال‌اند چه نواها می‌دهند مر عاصیان را. تو در قبض و قساوت زمین می‌نگر و در شرح صدر آسمان می‌نگر، و در قبض و قساوت دل عصاة می‌نگر و در بی‌مزگی ایشان می‌نگر و در روح و راحت اصحاب مشروح الصدر نظر می‌کن. خاک را چه خبر که رونق او از آسمان است و بی‌باکی را چه آگاهی است که بقای وی به سبب نیکان است.

آخر از شهر سماء به ولایت سباء زمین چندین هزار کاروان سرمایه می‌آرند، آخر از بهر چیزی می‌آرند تا خرید و فروخت کنند و چیزی برند و هما را نگذارند و رایگان چیزی نبرند، اعمال برند و عقل و روح برند. و اجزای تنت را کی افکنده بمانند، بلکه به تبرّک همه از این تربت یعنی از خاک تو ببرند. اگر چه تو آب را در حوض و آوند بازداری تا به دست تو بیمار شود و رنگ و مزه بگرداند، امّا به تدریج حفره بران زمین را و عیّارپیشگان هوا را و ربایندگان تیزی آفتاب را بفرستند تا او را از دست تو بیرون کنند و ببرند و به موضع او رسانند، به همان جای که آمده است. این عقل و روح و رنگ و بوی از کدام حضرت آمده است، همان جای بازرود « وَ إِلیَ اللَّهِ تُرْجَعُ الأُْمُور»

عجبم می‌آید که خاک ولایت زمین را به توبره‌ی سمند تقدیر به عرصه‌ی افلاک می‌کشند، و از مؤمن عجب است که یاد سماء نکند و عجب است از قرآن‌خوانی که هیچ خبر ندارد از قرآن که فرمود:« وَ فیِ السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ». مگر تردّد است او را در علیّین، مگر او به گمان شنیده است این را: « وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الأْرْضِ». مگر در این آیت خلافی روا داشته است که «وَ رَفَعْناهُ مَکاناً عَلِیا». مگر قبض کردن عیسی را به آسمان منکر است؟ مگر «سُبْحانَ ربی الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ » را به هرزه شنوده است؟ مگر ندانسته که آدم را از راه سما به بهشت بردند «اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الجَنَّةَ ». اکنون هبوط جایی باشد که صعود باشد. مگر امیدی نمی‌دارند که کارهای او را بالا برند و به سما افکنند؟ جو و گندم را که بکوبند آن را تلف نشمرند چو از آن کوفتگی اجزای حیوان می‌شود، و گل را اگرچه آب کنند او را به کمال حال می‌رسانند. پس خلق را چون جو و گندم که می‌کوبند آخر ایشان را هم به جایی برند و به کمالی برسانند؛ و اللّه اعلم.

ادامه‌ی جزو اول

  1. فصل ۷۱قال النّبیّ علیه السّلام: « کما تعیشون فکذلک تموتون فکذلک تحشرون»
  2. فصل ۷۲«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحمْنِ الرَّحِیمِ» می‌خواندم، گفتم که به حرمت بسم اللّه و به نام و آوازه‌ی بسم اللّه اجزای عالم و ابعاض عالم ارزاق از اسباب می‌ستانند. چو اللّه خود را رحمن و رحیم می‌فرماید، از بهر آن می‌فرماید تا بسیار امیدها بدارید باسم اللّه. امّا ش
  3. فصل ۷۳«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قالَ یا بُنیَ إِنیِّ أَری فیِ الْمَنامِ أَنیِّ أَذْبحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَری»
  4. فصل ۷۴«وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاء »
  5. فصل ۷۵قال النّبیّ علیه السّلام: « منهومان لا یشبعان: طالب العلم و طالب الدّنیا»
  6. فصل ۷۶مؤذن از برون بانگ می‌گوید، ما از اندرون بانگ می‌گوییم مرعشقِ جمله حیوانات را و مزه‌ی ایشان را و همه شهوت‌ها و خوشی‌ها را، از شهوات آدمیان و پریان و دیوان، و پاکی‌های ملائکه و راحت‌های ایشان و جمال حورا و عینا. و می‌بینم که هر ازاین جزو من قابل است مر این
  7. فصل ۷۷فاتحه می‌خواندم، گفتم ای اللّه! شکر و آزادی و ستودنِ همه اجزای عالم توراست. یعنی هر جزو موجودی فربه شده، هستی از برکتِ آسیبِ تو دارد، و هر جزو موجودی لب بر نهاده است و از لطف تو همی‌نوشد و فربهِ هستی می‌شود و درجمالت نگاه می‌کند و برمی‌بالد و می‌افزاید. و
  8. فصل ۷۸«إنّ اَکیَسَکُم اَکثرکم لِلموت ذِکرا»
همه‌ی جزو اول ←

بهاء ولد درباره‌ی بهاء ولد

بهاءُالدّین وَلَد، محمد بن حسین خطیبی بکری (۵۴۳–۶۲۸ق/۱۱۴۸–۱۲۳۱م)، معروف به بهاء ولد، سلطان‌العلما، عارف، واعظ، از مشایخ تصوف و پدر مولانا جلال‌الدین بلخی است. بهاءالدین تا مدت‌ها فقط پدر جلال‌الدین بلخی شناخته می‌شد. اخبار مربوط به او از طریق ولدنامه یا ابتدانامهٔ سلطان ولد، رسالهٔ سپهسالار به قلم فریدون بن احمد سپهسال...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.