پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش نوزدهم

(۳) حکایت نوشروان عادل

چنین گفته‌ست نوشروانِ عادل

که گر میری ز درویشی قاتل

ترا بهتر بوَد آن زخمِ شمشیر

که از نان فرومایه شوی سیر

مشو با اهلِ دنیا در ستیزه

که مرداریست و مشتی کِرم ریزه

بیک ره اهلِ دنیا در ریاست

چو کِرمانند در عین نجاست

زر و سیم و قبول و کار و بارت

نیاید در دم آخر بکارت

اگر اخلاص باشد آن زمانت

بکار آید وگرنه وای جانت

بهر چیزی که در دنیا کمالست

یقین می‌دان که آن در دین وبالست

ادامه‌ی بخش نوزدهم

  1. (۵) حکایت در ذمّ دنیاچنین گفته‌ست آن پاکیزه گوهر
  2. (۶) گفتار عبّاسۀ طوسی در دنیاچنین گفته‌ست عبّاسه که دنیی
  3. (۷) گفتار جعفر صادقچنین کردند اصحاب ولایت
  4. (۸) حکایت یحیی معاذ رازیمگر یحیی معاذ آن مردِ محرم
  5. (۹) حکایت در ذمّ دنیایکی پرسید ازان دانای فتوی
  6. (۱۰) حکایت شاهزاده و عروسیکی شه زادهٔ خورشید فر بود
  7. (۱۱) حکایت ابرهیم علیه السلامنوشته در قصص اینم عیان بود
  8. (۱۲) حکایت حلّاج با پسرپسر را گفت حلّاج نکوکار
همه‌ی بخش نوزدهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.