پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش نوزدهم

(۵) حکایت در ذمّ دنیا

چنین گفته‌ست آن پاکیزه گوهر

که دینی دوست از سگ هست کمتر

چو مرداریست این دنیای غدّار

سگان هنگامه کرده گردِ مردار

چو سگ زان سیر شد بگذارد آنرا

که تا یک سگ دگر بردارد آنرا

ذخیره نهد او از هیچ روئی

نیندیشد ز فردا نیز موئی

ولی هر کس که دنیاجوی باشد

همیشه در طلب چون گوی باشد

چو گوئی می‌دود دایم ز عادت

که تا یک دم کند دنیا زیادت

اُمید عمر یک روزش نه وانگاه

غم صد ساله بر جانش بیک راه

ادامه‌ی بخش نوزدهم

  1. (۷) گفتار جعفر صادقچنین کردند اصحاب ولایت
  2. (۸) حکایت یحیی معاذ رازیمگر یحیی معاذ آن مردِ محرم
  3. (۹) حکایت در ذمّ دنیایکی پرسید ازان دانای فتوی
  4. (۱۰) حکایت شاهزاده و عروسیکی شه زادهٔ خورشید فر بود
  5. (۱۱) حکایت ابرهیم علیه السلامنوشته در قصص اینم عیان بود
  6. (۱۲) حکایت حلّاج با پسرپسر را گفت حلّاج نکوکار
  7. (۱۳) در معنی آن که غیبت گناهی بزرگ استچنین نقلست در توراة کان کس
  8. (۱۴) سخن گفتن آن مرد در غیبتبزرگی بود می‌گفت و شنود او
همه‌ی بخش نوزدهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.