پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش چهاردهم

(۴) حکایت لقمۀ حلال

رفیقی گفت با من کان فلانی

حلالی می‌خورد قوت جهانی

که جزیت از جهودان می‌ستاند

وز آنجا می‌خورد، به زین که داند

بدو گفتم که من این می‌ندانم

من آن دانم که من ننگ جهانم

که باید صد جهود بس پریشان

که تا خواهند از من جزیت ایشان

تو گر کم کاستی خویش بینی

بسی از خود سگی را بیش بینی

وجودت با عدم درهم سرشتست

که این یک دوزخ و آن یک بهشتست

اگر یک بیخ ازین دوزخ نماندست

بسی سگ بستهٔ آن کخ بماندست

اگر صد بار روزی غُسل سازی

چو با خویشی نهٔ جز نانمازی

ادامه‌ی بخش چهاردهم

  1. (۶) حکایت امیرالمؤمنین عمرخطاب رضی الله عنه با جوان عاشقبه حربی رفت فاروق و ظفر یافت
  2. (۷) حکایت آن درویش که آرزوی طوفان کردیکی پرسید ازان گستاخ درگاه
  3. (۸) حکایت پیر عاشق با جوان گازرجوانی سرو بالا بود چون ماه
  4. (۹) حکایت مجنون با آن سائل که سؤال کردچنین گفته‌ست مجنون آن یگانه
  5. (۱۰) حکایت روباه که در دام افتادبدام افتاد روباهی سحرگاه
  6. (۱۱) حکایت سلطان محمود با ایازمگر سلطان دین محمود یک روز
  7. (۱۲) حکایت محمد عیسی با دیوانهمحمد ابن عیسی کز لطیفه
  8. (۱۳) حکایت سلطان محمود که با دیوانه نشستبر دیوانهٔ محمود بنشست
همه‌ی بخش چهاردهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.