پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش چهاردهم

(۹) حکایت مجنون با آن سائل که سؤال کرد

چنین گفته‌ست مجنون آن یگانه

که یک تن داد دادم در زمانه

دگر بودند مشتی بی‌سلامت

که می‌کردند در عشقم ملامت

زنی پیش من آمد- گفت- یک روز

کنارم پر ز خون بد سینه پر سوز

میان خاک و خونم دید مانده

چو گردون سرنگونم دید مانده

مرا گفتا ز بهر چه چنینی

که غرق خون بخاکستر نشینی

بدو گفتم که لیلی را بدیدم

بدادم عقل و رسوائی خریدم

ز عشق روی لیلی‌ام چنین من

که از عشقش نه دل دارم نه دین من

مرا زن گفت ای شوریده مجنون

من از نزدیکِ لیلی آیم اکنون

اگر آنست نیکوئی که او راست

نخواهد گشت هرگز کارِ تو راست

بتر زین بایدت بود این چه باشد

بباید مُرد دل غمگین چه باشد

سزاوارست کز عشق چنان کس

نباشد چون تو عاشق در جهان کس

که روی آنست کز عشق چنان روی

شوی چون موی از تاب چنان موی

ازان زن مردئی دیدم که باید

وزو حرفی پسندیدم که شاید

حدیث عشق و دل کاری شگفتست

یکیست این هر دو با هم درگرفته‌ست

سخن از عشق و از دل بیمِ جانست

مگر بر دار گوئی جایش آنست

دلم خون گشت ای ساقی تودانی

حدیث دل مگو باقی تو دانی

ادامه‌ی بخش چهاردهم

  1. (۱۱) حکایت سلطان محمود با ایازمگر سلطان دین محمود یک روز
  2. (۱۲) حکایت محمد عیسی با دیوانهمحمد ابن عیسی کز لطیفه
  3. (۱۳) حکایت سلطان محمود که با دیوانه نشستبر دیوانهٔ محمود بنشست
  4. (۱۴) حکایت دیوانه‌ای که گلیم فروختگلیمی بود آن شوریده جان را
  5. (۱۵)حکایت آن زن که طواف کعبه می‬کرد و مردی که نظر برو کردیکی عورت طواف خانه می‌کرد
  6. (۱۶) حکایت مهستی دبیر با سلطان سنجرمهستی دبیر آن پاک جوهر
  7. (۱۷) حکایت محمود و شمار کردن پیلانمگر یک روز محمود عدوبند
  8. (۱۸) حکایت عیسی علیه السلام با جهودانبکوئی می فرو شد عیسی پاک
همه‌ی بخش چهاردهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.