پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش چهاردهم

(۱۷) حکایت محمود و شمار کردن پیلان

مگر یک روز محمود عدوبند

پسر را گفت کای داننده فرزند

ببین تا پیل چندست این زمانم

که من اکنون عددشان می‌ندانم

پسر بشمرد و گفتش ای خداوند

هزار و چار صد پیلست در بند

شهش گفتا که خود را یاد دارم

که یک بُز می‌نیامد در شمارم

کنون گر تا بعرشم کار و بارست

ز من نیست آن ز فضل کردگارست

چو هستت نعمت حق بی‌کناره

ترا از شکرِ منعم نیست چاره

چو در حقّ تو نعمت بر دوامست

دمی بی شکرِ حق بودن حرامست

وگر نفس تودر شکرست کاهل

دلت باید که این مشکل کند حل

چو نفست کاهلی دارد همیشه

دلت را هست جِدّ و جهد پیشه

چو نفست مردِ کار خویش باشد

دلت در کار خود درویش باشد

نکو زان سود کرد و بد زیان کرد

که هر کس آنچه دارد خرج آن کرد

ادامه‌ی بخش چهاردهم

  1. (۱۹) حکایت آن دزد که گرفتار شدمگر شد ناگهی دزدی گرفتار
  2. (۲۰) حکایت دیوانۀ چوب سواریکی دیوانه چوبی بر نشسته
  3. (۲۱) حکایت سپهدار که قلعۀ کرد با دیوانهسپهداری برای کوتوالی
  4. (۲۲) حکایت سلطان محمود با مظلوممگر محمود می‌شد بامدادی
  5. (۲۳) حکایت مجنونیکی پرسید از مجنون که چونی
  6. (۲۴) حکایت جوان نمک فروش که بر ایاز عاشق شدجوانی بود سرگردان همیشه
همه‌ی بخش چهاردهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.