پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش چهاردهم

(۲۲) حکایت سلطان محمود با مظلوم

مگر محمود می‌شد بامدادی

کسی آمد وزو می‌خواست دادی

فغان می‌کرد و پیشش راه بگرفت

درآمد پس عنان شاه بگرفت

یکی پرسید کان مظلومت ای شاه

فلان وقتت عنان بگرفت در راه

عنان نکشیدی آنگه باز هیچی

کنون پس این عنان بهر چه پیچی

شهش گفتا که بودم آن زمان مست

که بگرفت او عنان من بیک دست

کنون هر موی این مظلوم دستیست

که از هر موی وی بر من شکستیست

چو چندین دست بینم در عنانم

اگر دستم دهد چون اسپ رانم؟

گرفتارم میان این همه دست

نمی‌دانم که چون بیرون توان جَست

چو افتادن درین ره سودِ مردست

بیفتد هر که اینجا اهل دردست

بلندی چون درین ره پست گیرند

عنان پادشه بی دست گیرند

کسی باید بخون درگشته صد بار

که تا گردد ز افتادن خبردار

کسی کاندر میان ناز باشد

کجا برهاندش دَر باز باشد

ادامه‌ی بخش چهاردهم

  1. (۲۴) حکایت جوان نمک فروش که بر ایاز عاشق شدجوانی بود سرگردان همیشه
همه‌ی بخش چهاردهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.