پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش چهاردهم

(۳) حکایت آن مرد که صدقه بدرویشان می‬داد

بزرگی گفت پر شوقست جانم

که شد عمری که من دربندِ آنم

که از من صدقه‌ای برسد به درویش

که آن صدقه نبیند کس کم و بیش

چو رفته‌ست این دقیقه بر زبانش

چنین گفته‌ست هاتف آن زمانش

که تو باید اگر صاحب یقینی

که آن صدقه که بخشیدی نه بینی

تو همچون مُردهٔ بد می‌نمائی

که خود را مُرده و زنده بلائی

نخواهی زندگانی گر بدانی

که مردن بهترت زین زندگانی

اگر تو پیش دان و پیش بینی

همه کم کاستی خویش بینی

ادامه‌ی بخش چهاردهم

  1. (۵) حکایت پیرزن با شیخ و نصیحت اونشسته بود روزی پیرِ اصحاب
  2. (۶) حکایت امیرالمؤمنین عمرخطاب رضی الله عنه با جوان عاشقبه حربی رفت فاروق و ظفر یافت
  3. (۷) حکایت آن درویش که آرزوی طوفان کردیکی پرسید ازان گستاخ درگاه
  4. (۸) حکایت پیر عاشق با جوان گازرجوانی سرو بالا بود چون ماه
  5. (۹) حکایت مجنون با آن سائل که سؤال کردچنین گفته‌ست مجنون آن یگانه
  6. (۱۰) حکایت روباه که در دام افتادبدام افتاد روباهی سحرگاه
  7. (۱۱) حکایت سلطان محمود با ایازمگر سلطان دین محمود یک روز
  8. (۱۲) حکایت محمد عیسی با دیوانهمحمد ابن عیسی کز لطیفه
همه‌ی بخش چهاردهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.