پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش چهاردهم

(۶) حکایت امیرالمؤمنین عمرخطاب رضی الله عنه با جوان عاشق

به حربی رفت فاروق و ظفر یافت

وزآن کفّار هر کس را که دریافت

شهادة عرضه کردی گر شنیدی

نکُشتی ورنه حالی سر بریدی

جوانی بود دل داده به معشوق

بیاوردند او را پیشِ فاروق

عمر گفتش به اسلام آر اقرار

چنین گفت او که هستم عاشق زار

دگر ره گفت ایمانت رهاند

جوانش گفت عاشق این چه داند

به دینش خواند عمر پس سیُم بار

چو هر باری به عشق آورد اقرار

عمر فرمود تا کشتند زارش

میان خاک افکندند خوارش

چو پیش مصطفی آمد عمر باز

پیمبر را کسی برگفت این راز

پیمبر کین سخن بشنید از مرد

درآن فکرت عمر را گفت از درد

دلت داد ای عُمَر آخر چنین کار

که کُشتی عاشقی را آنچنان زار؟

چو غم کشته‌ست او را وین خطا نیست

دگر ره کُشته را کشتن روا نیست

ز حق کشتن نکو و از تو زشتست

که این را دوزخ و آنرا بهشست

اگر تو می‌کُشی خود را نکو نیست

که این کشتن نکو جز کارِ او نیست

ادامه‌ی بخش چهاردهم

  1. (۸) حکایت پیر عاشق با جوان گازرجوانی سرو بالا بود چون ماه
  2. (۹) حکایت مجنون با آن سائل که سؤال کردچنین گفته‌ست مجنون آن یگانه
  3. (۱۰) حکایت روباه که در دام افتادبدام افتاد روباهی سحرگاه
  4. (۱۱) حکایت سلطان محمود با ایازمگر سلطان دین محمود یک روز
  5. (۱۲) حکایت محمد عیسی با دیوانهمحمد ابن عیسی کز لطیفه
  6. (۱۳) حکایت سلطان محمود که با دیوانه نشستبر دیوانهٔ محمود بنشست
  7. (۱۴) حکایت دیوانه‌ای که گلیم فروختگلیمی بود آن شوریده جان را
  8. (۱۵)حکایت آن زن که طواف کعبه می‬کرد و مردی که نظر برو کردیکی عورت طواف خانه می‌کرد
همه‌ی بخش چهاردهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.