پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش چهاردهم

(۷) حکایت آن درویش که آرزوی طوفان کرد

یکی پرسید ازان گستاخ درگاه

که هان چیست آرزوی تو درین راه

چنین گفت او که طوفانیم باید

که خلق این جهان را در رباید

نماند از وجود خلق آثار

شود فانی دِیَار و دَیر و دَیّار

که تا این خلق در پندار مشغول

شوند از بدعت و از شرک معزول

که چون پروای حق یک دم ندارند

همان بهتر که این عالم ندارند

بدو گفتند اگر طوفان درآید

جهان بر خلقِ سرگردان سرآید

اگر فانی شوند اهل زمانه

تو هم فانی شوی اندر میانه

چنین گفت او که طوفان سود ماراست

هلاک خویش اوّل بایدم خواست

که این طوفان اگر گردد درستم

هلاک خویشتن باید نخستم

بدو گفتند رَو رَو حیلهٔ ساز

تن خود را بدریائی درانداز

که تا از هستی خود رسته گردی

مگر با آرزو پیوسته گردی

چنین گفت او که بس روشن بوَد آن

که هرچ از من بود چون من بود آن

هلاک خود بخود کردن نه نیکوست

مگر عزم هلاک من کند دوست

ز معشوق آنچه آید لایق آید

که تاوانست هرچ از عاشق آید

اگر معشوق بفروشد وگر نه

ازو زیباست از هر کس دگر نه

اگر بفروشدت صد بار دلدار

تو هردم بیشی از جانش خریدار

ادامه‌ی بخش چهاردهم

  1. (۹) حکایت مجنون با آن سائل که سؤال کردچنین گفته‌ست مجنون آن یگانه
  2. (۱۰) حکایت روباه که در دام افتادبدام افتاد روباهی سحرگاه
  3. (۱۱) حکایت سلطان محمود با ایازمگر سلطان دین محمود یک روز
  4. (۱۲) حکایت محمد عیسی با دیوانهمحمد ابن عیسی کز لطیفه
  5. (۱۳) حکایت سلطان محمود که با دیوانه نشستبر دیوانهٔ محمود بنشست
  6. (۱۴) حکایت دیوانه‌ای که گلیم فروختگلیمی بود آن شوریده جان را
  7. (۱۵)حکایت آن زن که طواف کعبه می‬کرد و مردی که نظر برو کردیکی عورت طواف خانه می‌کرد
  8. (۱۶) حکایت مهستی دبیر با سلطان سنجرمهستی دبیر آن پاک جوهر
همه‌ی بخش چهاردهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.