پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش چهاردهم

(۵) حکایت پیرزن با شیخ و نصیحت او

نشسته بود روزی پیرِ اصحاب

ز پنداری و شهرة پیشِ محراب

درآمد از در مسجد یکی زال

ولی همچون الف با قدِّ چون دال

بدو گفتا که در عین هلاکی

پلیدی می‌کنی دعویِ پاکی

بدین شیخی شدی مغرور اصحاب

برون آی ای جُنُب از پیشِ محراب

بسوز از عشق خود را ای گرامی

وگر نه زاهدی باشی ز خامی

ز زاهد پختگی جستن حرامست

که زاهد همچو خشت پخته خامست

ز سوز و اشک عاشق همچو شمعست

ازان دراشک و سوز خویش جمعست

ازان باشد همه شب اشک و سوزش

که خواهد بود کُشتن نیز روزش

چو اشک و سوز و کُشتن شد تمامش

برآید کُشتهٔ معشوق نامش

شود در پرده هم دم هم نفس را

نماند کار با او هیچ کس را

ادامه‌ی بخش چهاردهم

  1. (۷) حکایت آن درویش که آرزوی طوفان کردیکی پرسید ازان گستاخ درگاه
  2. (۸) حکایت پیر عاشق با جوان گازرجوانی سرو بالا بود چون ماه
  3. (۹) حکایت مجنون با آن سائل که سؤال کردچنین گفته‌ست مجنون آن یگانه
  4. (۱۰) حکایت روباه که در دام افتادبدام افتاد روباهی سحرگاه
  5. (۱۱) حکایت سلطان محمود با ایازمگر سلطان دین محمود یک روز
  6. (۱۲) حکایت محمد عیسی با دیوانهمحمد ابن عیسی کز لطیفه
  7. (۱۳) حکایت سلطان محمود که با دیوانه نشستبر دیوانهٔ محمود بنشست
  8. (۱۴) حکایت دیوانه‌ای که گلیم فروختگلیمی بود آن شوریده جان را
همه‌ی بخش چهاردهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.