پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

بخش چهاردهم

المقالة الرابع عشر

پسر گفتش اگر آب حیاتم

نخواهد داد از مردن نجاتم

نباید کم ازانم هیچ کاری

که بشناسم که چیست آن آب باری

گر از عین الحیاتم نیست روزی

بود از علمِ آنم دلفروزی

ادامه‌ی بخش چهاردهم

  1. (۱) سکندر و وفات اوسکندر در کتابی دید یک روز
  2. (۲) حکایت نمرودیکی کَشتی شکست و هفتصد تن
  3. (۳) حکایت آن مرد که صدقه بدرویشان می‬دادبزرگی گفت پر شوقست جانم
  4. (۴) حکایت لقمۀ حلالرفیقی گفت با من کان فلانی
  5. (۵) حکایت پیرزن با شیخ و نصیحت اونشسته بود روزی پیرِ اصحاب
  6. (۶) حکایت امیرالمؤمنین عمرخطاب رضی الله عنه با جوان عاشقبه حربی رفت فاروق و ظفر یافت
  7. (۷) حکایت آن درویش که آرزوی طوفان کردیکی پرسید ازان گستاخ درگاه
  8. (۸) حکایت پیر عاشق با جوان گازرجوانی سرو بالا بود چون ماه
همه‌ی بخش چهاردهم ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.