پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۷

شادی به روزگار شناسندگان مست

جانها فدای مرتبهٔ نیستان هست

از ناز برکشیده کله گوشهٔ بلی

در گوش کرده حلقه معشوقهٔ الست

گاهی ز فخر تاج سر عالمی بلند

گاهی ز فقر خاک ره این جهان پست

دستار عقلشان کف طرار عشق برد

بازار توبه‌شان شکن زلف لا شکست

برخاستند از سر اسرار هر دو کون

چون شاه عشق در دل ایشان فرو نشست

زنجیر در میان و نمد دربرند از آنک

مردی که راه فقر به سر برد حیدر است

آنجا که پای جای ندارد فشرده پای

وانجا که دست جای ندارد فشانده دست

در قعر بحر نور فرو خورده غوطه‌ها

وز شوق ذوق ملک عدم نیستی به هست

عطار جام دولت ایشان به کف گرفت

جاوید از آن شراب معطر بماند مست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۹نور ایمان از بیاض روی اوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۰شمع رویت را دلم پروانه‌ای است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۱گر جمله تویی همه جهان چیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۲ای دلشده دلربای من کیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۳در عشق، قرار بی‌قراری است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۴طریق عشق جانا بی بلا نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۵سخن عشق جز اشارت نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۶عشق را اندر دو عالم هیچ پذرفتار نیست
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.