پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰

شمع رویت را دلم پروانه‌ای است

لیک عقل از عشق چون بیگانه‌ای است

پر زنان در پیش شمع روی تو

جان ناپروای من پروانه‌ای است

بر سر موی است جان کز دیرگاه

یک سر موی توام در شانه‌ای است

زلف تو زنار خواهم کرد از آنک

هر شکن از زلف تو بتخانه‌ای است

واندران بتخانه درد عشق را

جان خون آلود من پیمانه‌ای است

وصل تو گنجی است پنهان از همه

هر که گوید یافتم دیوانه‌ای است

در خرابات خرابی می‌روم

زانکه گر گنجی است در ویرانه‌ای است

مرغ آدم دانهٔ وصل تو جست

لاجرم در بند دام از دانه‌ای است

خفته‌ای کز وصل تو گوید سخن

خواب خوش بادش که خوش افسانه‌ای است

وصلت آن کس یافت کز خود شد فنا

هر که فانی شد ز خود مردانه‌ای است

گر مرا در عشق خود فانی کنی

باقیت بر جان من شکرانه‌ای است

بیدقی عطار در عشق تو راند

گر به فرزینی رسد فرزانه‌ای است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۲ای دلشده دلربای من کیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۳در عشق، قرار بی‌قراری است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۴طریق عشق جانا بی بلا نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۵سخن عشق جز اشارت نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۶عشق را اندر دو عالم هیچ پذرفتار نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۷هر که درین درد گرفتار نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۸دل بگسل از جهان که جهان پایدار نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۹از تو کارم همچو زر بایست نیست
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.