پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹

در دلم افتاد آتش ساقیا

ساقیا آخر کجائی هین بیا

هین بیا کز آرزوی روی تو

بر سر آتش بماندم ساقیا

بر گیاه نفس بند آب حیات

چند دارم نفس را همچون گیا

چون سگ نفسم نمکساری بیافت

پاک شد تا همچو جان شد پر ضیا

نفس رفت و جان نماند و دل بسوخت

ذره‌ای نه روی ماند و نه ریا

نفس ما هم رنگ جان شد گوییا

نفس چون مس بود و جان چون کیمیا

زان بمیرانند ما را تا کنند

خاک ما در چشم انجم توتیا

روز روز ماست می در جام ریز

می می‌جان جام جام‌اولیا

آسیا پر خون بران از خون چشم

چند گردی گرد خون چون آسیا

خویشتن ایثار کن عطار وار

چند گوئی لا علی و لا لیا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱ای عجب دردی است دل را بس عجب
  2. غزل شمارهٔ ۱۲روز و شب چون غافلی از روز و شب
  3. غزل شمارهٔ ۱۳برقع از ماه برانداز امشب
  4. غزل شمارهٔ ۱۴چه شاهدی است که با ماست در میان امشب
  5. غزل شمارهٔ ۱۵سحرگاهی شدم سوی خرابات
  6. غزل شمارهٔ ۱۶تا درین زندان فانی زندگانی باشدت
  7. غزل شمارهٔ ۱۷زهی ماه در مهر سرو بلندت
  8. غزل شمارهٔ ۱۸دم مزن گر همدمی می‌بایدت
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.