پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۸

جهان از باد نوروزی جوان شد

زهی زیبا که این ساعت جهان شد

شمال صبحدم مشکین نفس گشت

صبای گرم‌رو عنبرفشان شد

تو گویی آب خضر و آب کوثر

ز هر سوی چمن جویی روان شد

چو گل در مهد آمد بلبل مست

به پیش مهد گل نعره‌زنان شد

کجایی ساقیا درده شرابی

که عمرم رفت و دل خون گشت و جان شد

قفس بشکن کزین دام گلوگیر

اگر خواهی شدن اکنون توان شد

چه می‌جویی به نقد وقت خوش باش

چه می‌گوئی که این یک رفت و آن شد

یقین می‌دان که چون وقت اندر آید

تو را هم می‌بباید از میان شد

چو باز افتادی از ره ره ز سر گیر

که همره دور رفت و کاروان شد

بلایی ناگهان اندر پی ماست

دل عطار ازین غم ناگهان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۰تا نور او دیدم دو کون از چشم من افتاده شد
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۱پیر ما از صومعه بگریخت در میخانه شد
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۲تا دل لایعقلم دیوانه شد
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۳کسی کز حقیقت خبردار باشد
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۴چه دانستم که این دریای بی‌پایان چنین باشد؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۵حدیث فقر را محرم نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۶عشقت ایمان و جان به ما بخشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۷هر زمانم عشق ماهی در کشاکش می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.