پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۸

عزم خرابات بی‌فنا نتوان کرد

دست به یک درد بی صفا نتوان کرد

چون نه وجود است نه عدم به خرابات

لاجرم این یک از آن جدا نتوان کرد

شاه مباش و گدا مباش که آنجا

هیچ نشان شه و گدا نتوان کرد

گم شدن و بیخودی است راه خرابات

توشهٔ این راه جز فنا نتوان کرد

هر که ز خود محو گشت در بن این دیر

وعدهٔ اثبات او وفا نتوان کرد

سایه که در قرص آفتاب فرو شد

تا به ابد چارهٔ بقا نتوان کرد

لا شو اگر عزم می‌کنی تو به بالا

زانکه چنین عزم جز به لا نتوان کرد

گر قدری عمر بی‌حضور کنی فوت

تا به ابد آن قدر قضا نتوان کرد

خود قدری نیست این قدر که جهان است

ترک جهانی به یک خطا نتوان کرد

گر ز خرابات درد قسم تو آید

تا ابد الابدش دوا نتوان کرد

چون به خرابات حاجت تو حضور است

حاجت تو بی میی روا نتوان کرد

یار عزیز است خاصه یار خرابات

در حق یاری چنین ریا نتوان کرد

هم نفسی دردکش اگر به کف آری

دامن او یک نفس رها نتوان کرد

تا که نگردد فرید درد کش دیر

قصه دردی کشان ادا نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۰بی لعل لبت وصف شکر می‌نتوان کرد
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۱چون باد صبا سوی چمن تاختن آورد
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۲خطت خورشید را در دامن آورد
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۳زین دم عیسی که هر ساعت سحر می‌آورد
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۴چو طوطی ، خطِّ او ، پَر سَر بر آورد
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۵لوح چو سیمت خطی چو قیر بر آورد
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۶چو جان و دل ز می عشق دوش جوش بر آورد
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۷دل دست به کافری بر آورد
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.