پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۷

جانا حدیث حسنت در داستان نگنجد

رمزی ز راز عشقت در صد زبان نگنجد

جولانگه جلالت در کوی دل نباشد

جلوه گه جمالت در چشم و جان نگنجد

سودای زلف و خالت در هر خیال ناید

اندیشهٔ وصالت جز در گمان نگنجد

در دل چو عشقت آمد سودای جان نماند

در جان چو مهرت افتد عشق روان نگنجد

پیغام خستگانت در کوی تو که آرد

کانجا ز عاشقانت باد وزان نگنجد

دل کز تو بوی یابد در گلستان نپوید

جان کز تو رنگ گیرد خود در جهان نگنجد

آن دم که عاشقان را نزد تو بار باشد

مسکین کسی که آنجا در آستان نگنجد

بخشای بر غریبی کز عشق می‌نمیرد

وانگه در آشیانت خود یک زمان نگنجد

جان داد دل که روزی در کوت جای یابد

نشناخت او که آخر جای چنان نگنجد

آن دم که با خیالت دل راز عشق گوید

عطار اگر شود جان اندر میان نگنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۹اسرار تو در زبان نمی‌گنجد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۰تا زلف تو همچو مار می‌پیچد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۱هر دل که ز خویشتن فنا گردد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۲بودی که ز خود نبود گردد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۳گر نکوییت بیشتر گردد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۴دلی کز عشق او دیوانه گردد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۵اگر دردت دوای جان نگردد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۶قد تو به آزادی بر سرو چمن خندد
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.