پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۰

ای دل ز جان در آی که جانان پدید نیست

با درد او بساز که درمان پدید نیست

حد تو صبرکردن و خون‌خوردن است و بس

زیرا که حد وادی هجران پدید نیست

در زیر خاک چون دگران ناپدید شو

این است چارهٔ تو چو جانان پدید نیست

ای مرد کندرو چه روی بیش ازین ز پیش

چندین مرو ز پیش که پیشان پدید نیست

با پاسبان درگه او های و هوی زن

چون طمطراق دولت سلطان پدید نیست

ای دل یقین شناس که یک ذره سر عشق

در ضیق کفر و وسعت ایمان پدید نیست

فانی شو از وجود و امید از عدم ببُر

کان چیز کان همی‌طلبی آن پدید نیست

از اصل کار‌، جان تو کی با خبر شود

کانجا که اصل کار بود جان پدید نیست

جان ناپدید آمد و در آرزوی جان

از بس که سوخت این دل حیران، پدید نیست

عطار را اگر دل و جان ناپدید شد

نبود عجب که چشمهٔ حیوان پدید نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۲دل خون شد و از توام خبر نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۳در ره عشاق نام و ننگ نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۴طمع وصل تو مجالم نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۵آفتاب رخ تو پنهان نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۶سرو چون قد خرامان تو نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۷هر دلی کز عشق تو آگاه نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۸کیست که از عشق تو پردهٔ او پاره نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۹در ده خبر است این ، که ز مَه دِه خبری نیست
همه‌ی غزلیات ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.