پرش به محتوای اصلی
حکیم سبزواری حکیم سبزواری

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

ای من فدای عاشقی هرچندخونخوارمن است

خار غمش گو جا کند در سینه گلزار من است

دادم نخستین دل بدودرسینه کشتم مهراو

لیکن مدام آن جنگجودرقصد آزار من است

تا تار گیسو ریخته جانها بتارآویخته

گویددل بگسیخته منصورم این دارمن است

آنجا که هستی حق است هستی کُل مستغرق است

جائی که نورمطلق است کی جای اظهارمن است

باشدمرا از خود تله کرمم تنم بر خود پله

نبود مرا از وی گله دوری زپندار من است

هرجا نظر انداختم جز او کسی نشناختم

زاغیار تا پرداختم دل را همه یارمن است

تا دل بسیر افتاده است هرشروخیرافتاده است

ظاهر بغیر افتاده است در خفیه درکار من است

اجرای عالم یک بیک گر خود سماک و گرسمک

جن و ملک نجم و فلک کل شرح اسرار من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸ای به رَهِ جستجوی نعره‌زنان دوست دوست
  2. شمارهٔ ۳۹گردی از آن رهگذرم آرزوست
  3. شمارهٔ ۴۰خانهٔ دل حریم خلوت اوست
  4. شمارهٔ ۴۱شهر پر آشوب و غارت دل و دین است
  5. شمارهٔ ۴۲دمی نه کار زوی مرگ بر زبانم نیست
  6. شمارهٔ ۴۳شورش عشق تو درهیچ سری نیست که نیست
  7. شمارهٔ ۴۴ای از صفات گشته هویدا همه صفات
  8. شمارهٔ ۴۵خرامد از برم آن قد و قامت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم سبزواری درباره‌ی حکیم سبزواری

ملا هادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری) معروف به حکیم سبزواری فقیه و متکلم و فیلسوف شیعه ایرانی است. او در شهر سبزوار به دنیا آمد. پدرش حاج میرزا مهدی سبزواری یکی از علما بود. ملا هادی غزل‌های حکمی و عرفانی نیز سروده‌است و در شعر «اسرار» تخلص می‌کرد. ملا هادی سبزواری عصر روز بیست و پنجم ذی الحجه سال ۱۲۸۹ قمری درگذشت. آر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.