پرش به محتوای اصلی
فخرالدین اسعد گرگانی فخرالدین اسعد گرگانی

ویس و رامین

بخش ۸۹ - پاسخ دادن ویس رامین را

به پاسخ گفت ویس ماه پیکر

که از حنظل نشاید کرد شکر

حریر مهربانی ناید از سنگ

نبید ارغوانی ناید از بنگ

نگردد موم هرگز هیچ آهن

نگردد دوست هرگز هیچ دشمن

نگرداند مرا باد تو از پای

نجنباند مرا زور تو از جای

به گفتار تو من خرم نگردم

به دیدار تو من بی غم نگردم

مرا در دل بماند از تو یکی درد

که درمانش به افسون نتوان کرد

مرا در جان فگندی زنگ آزار

زدودن کی توان آن را به گفتار

جفاهای تو در گوشم نشسته‌ست

ره دیگر سخن بر وی ببسته‌ست

تو آگندی به دست خویش گوشم

سخنهای تو اکنون چون نیوشم

بسی بودم به روز وصل خندان

بسی بودم به درد هجر گریان

کنون نه گریه‌ام آید نه خنده

که جانم مهر دل را نیست بنده

دلم روبه بُد اکنون شیر گشته‌ست

که از چون تو رفیقی سیر گشته‌ست

فرومُرد آن چراغ مهر و اومید

که روشن تر بُد اندر دل ز خورشید

برفت آن دل که بودی دشمن من

همه چیزی دگر شد در تن من

همان چشمم که دیدی رنگ رویت

و یا گوشم شنیدی گفت و گویت

یکی پنداشتی خورشید دیدی

یکی پنداشتی مژده شنیدی

کنون آن خور به چشمم قیر گشته‌ست

همان مژده به گوشم تیر گشته‌ست

ندانستم که عاشق کور باشد

کجا بختی همیشه شور باشد

همی گویم کنون ای بخت پیروز

کجا بودی نگویی تا به امروز

تنم را روز فرخنده کنونست

دلم را چشم بیننده کنونست

مزه اکنون همی یابم جهان را

خوشی اکنون همی دانم روان را

نخواهم نیز در دام اوفتادن

دو گیتی را به یک ناکس بدادن

ادامه‌ی ویس و رامین

  1. بخش ۹۱ - پاسخ دادن ویس رامین رادگر باره سمنبر ویس مهروی
  2. بخش ۹۲ - پاسخ دادن رامین ویس رادگر باره جوابش داد رامین
  3. بخش ۹۳ - پاسخ دادن ویس رامین راسمنبر ویس گفتا همچنین باد
  4. بخش ۹۴ - پشیمان شدن ویس از کردهٔ خویششگفتا پر فریبا روزگارا
  5. بخش ۹۵ - فرستادن ویس دایه را در پى رامین و خود رفتن در عقببشد دایه سبک چون مرغ پران
  6. بخش ۹۶ - پاسخ دادن رامین ویس راجوابی داد رامین دلازار
  7. بخش ۹۷ - پاسخ دادن ویس رامین راسمن بر ویس جوشان و خروشان
  8. بخش ۹۸ - پاسخ دادن رامین ویس راجهان افروز رامین گفت ازین پس
همه‌ی ویس و رامین ←

فخرالدین اسعد گرگانی درباره‌ی فخرالدین اسعد گرگانی

فخرالدین اسعد گرگانی شاعر و داستانسرای ایرانی نیمهٔ نخست سدهٔ پنجم هجری است. وی معاصر طغرل سلجوقی بود. وی با علوم دینی و حکمی آشنا و بر مذهب اعتزال بود. پیش کشیده شدن حدیث ویس و رامین بین او و عمید ابوالفتح مظفر نیشابوری حاکم اصفهان، موجب شد که فخرالدین آن داستان را به نظم درآورد. این داستان از زبان پهلوی به فارسی درآم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.