پرش به محتوای اصلی
فخرالدین اسعد گرگانی فخرالدین اسعد گرگانی

ویس و رامین

بخش ۹۸ - پاسخ دادن رامین ویس را

جهان افروز رامین گفت ازین پس

نپنداری که از من برخورد کس

نورزم مهر تا خواری نبینم

ز غم، روشن جهان تاری نبینم

چه باید روز شادی گرم خودرن

تن آزاد خود را بنده کردن

بسا روزا که من دیدم تن خویش

ز بس خواری به کام دشمن خویش

اگر خواری همی آید به رویم

سزد گر نیز مهر تو نجویم

بجز دوزخ نشاید هیچ جایم

اگر نیز آزموده آزمایم

منم آزاد و هرگز هیچ آزاد

چو بنده برنگیرد جور و بیداد

نباشد هیچ فرزانه ستمگر

نباشد هیچ آزاده ستمبر

گر از روی تو تابانست خورشید

من از خورشید تو ببریدم اومید

و گر نایاب گردد در جهان سنگ

بود یک من به گوهر شصت همسنگ

بخرّم صد منی بر دل نهم من

مگر زین ننگ و رسوایی رهم من

اگر در زیر وصلت هست صد گنج

نیرزد جستنش با این همه رنج

دل از تن برکنم گر دل دگر بار

کشد مهر تو یا مهر دگر یار

اگر زین دل جدا مانم مرا به

که هر کس را مهی خواهد مرا نه

مگر بخت مرا نیکی درین بود

که امشب مهر تو پیوسته کین بود

بسا کارا که آغازش بود سخت

سرانجامش به نیکی آورد بخت

کند گهگاه ایزد کارها راست

چنان کزوی نداند هیچ کس خواست

کنون کار مرا امشب چنان کرد

که از خوبی به کام دوستان کرد

برستم زان همه گفتار و پوزش

وزان غم خوردن و تیمار و سوزش

تو گویی بنده بودم شاه گشتم

زمین بودم سپهر و ماه گشتم

چنان بی رنج و بی غم گشت جانم

که گویی من کنون نی زین جهانم

من از مستی جنان هشیار گشته

ز خواب ابلهی بیدار گشته

نبینا بختم اکنون گشت بینا

چو نادان جانم اکنون گشت دانا

چو پای ازبند خواری رسته کردم

نیابد هیچ گور امروز گردم

نگر تا تو نپنداری که دیگر

مرا بینی چو دیدی خوار و غمخور

هر آن کاو طمع بگسست از جهان پاک

نیاید هرگز او را از جهان باک

به بی رنجی گذارد زندگانی

نجوید سود از نیم زیانی

تو نیز ار بخردی و هوشیاری

چو من باشی و غم در دل نداری

خردورزی و خرسندی نمایی

که خرسندیست بهتر پادشایی

اگر صد سال تخم مهرکاری

ازو در دست جز بادی نداری

کسی از عشق ورزیدن نیاسود

به غیر از راه دشواری نپیمود

نبرد این ره به سر اندر جهان کس

اگر تو عاقلی پند منت بس

ادامه‌ی ویس و رامین

  1. بخش ۱۰۰ - پشیمان شدن رامین از رفتن ویس و از پس ویس شدنچو ویس دلبر از رامین جدا شد
  2. بخش ۱۰۱ - آشکار شدن رامین بر شاه موبدچو یک مه ویس و رامین شاد بودند
  3. بخش ۱۰۲ - رفتن موبد به شکارچو لشکرگاه زد خرم بهاران
  4. بخش ۱۰۳ - نالیدن ویس از رفتن رامین و از دایه چاره خواستنچو رامین دور گشت از ویس دلبند
  5. بخش ۱۰۴ - نامه نوشتن ویس به پیش رامینحریر و مشک و عنبر خواست و خامه
  6. بخش ۱۰۵ - رفتن رامین به کهندز به مکرچو دود شب بماند از آتش روز
  7. بخش ۱۰۶ - کشتن رامین زرد را به جنگبجست از خواب زرد و تیغ برداشت
  8. بخش ۱۰۷ - بر داشتن رامین گنج موبد را گریختن به دیلمانپس آنگه گرد کرد از مرو یکسر
همه‌ی ویس و رامین ←

فخرالدین اسعد گرگانی درباره‌ی فخرالدین اسعد گرگانی

فخرالدین اسعد گرگانی شاعر و داستانسرای ایرانی نیمهٔ نخست سدهٔ پنجم هجری است. وی معاصر طغرل سلجوقی بود. وی با علوم دینی و حکمی آشنا و بر مذهب اعتزال بود. پیش کشیده شدن حدیث ویس و رامین بین او و عمید ابوالفتح مظفر نیشابوری حاکم اصفهان، موجب شد که فخرالدین آن داستان را به نظم درآورد. این داستان از زبان پهلوی به فارسی درآم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.