پرش به محتوای اصلی
فخرالدین اسعد گرگانی فخرالدین اسعد گرگانی

ویس و رامین

بخش ۹۴ - پشیمان شدن ویس از کردهٔ خویش

شگفتا پر فریبا روزگارا

که چون دارد زبون خویش ما را

به ما بازی نماید این نبهره

چنان چون مرد بازی کن به مهره

گهی دلشاد دارد گاه غمگین

گهی با مهر دارد گاه با کین

مگر ما را جزین بهره نبایست

وگر چونین نبودی خود نشایست

تن ما گر نبودی بستهٔ آز

نگفتی از گشی با هیچ کس راز

نه کس را در جهان گردن نهادی

نه باری زین جهان بر تن نهادی

ز بند مردمی جُستی رهایی

نجستی از بزرگی جز جدایی

چو بودی در گهرمان بی نیازی

به که کردی جهان افسوس و بازی

چنان کاندر میان ویس و رامین

بگسترد از پس مهر آن همه کین

چو رامین باز گشت از ویس نومید

ز مهر هر دو گشت ابلیس نومید

پشیمان گشت ویس از کردهٔ خویش

دل نالانش گشت آزردهٔ خویش

ز گریه کرد چشم خویش پر آب

به رخ بر، اشک او چون دُرّ خوشاب

همی بارید چون ابر بهاری

به آب اندر روان همچون سماری

گل رویش به گونه گشت چون گل

ز درد دل همی زد سنگ بر دل

نه بر دل که میزد سنگ بر سنگ

ز ناله همچو زیر چنگ بر چنگ

همی گفت آه ازین وارونه بختم

تو گویی شاخ محنت را درختم

چرا تیمار جان خود خریدم

به دست خود گلوی خود بریدم

چه بد بود این که کردم با تن خویش

چرا گشتم بدین سان دشمن خویش

کنون آتش ز جانم که نشاند

کنون خود کرده را درمان که داند

به دایه گفت دایه خیز و منشین

نمونه کار خسته جان من بین

نگر تا هیچ کس را این فتاده‌ست

به بخت من ز مادر دخت زاده‌ست

مرا آمد به در بخت وفاگر

به زورش بازگردانیدم از در

مرا بر دست جام نوش و من مست

به مستی جام را بفگندم ازدست

سیه باد جفا انگیخت گردم

کبود ابر بلا بارید دردم

سه چندان کز هوا بارد همی نم

درین شب بر دلم بارد همی غم

منم از خرمی درویش گشته

چراغ خود به دست خویش کشته

الا ای دایه همچون باد بشتاب

نگارین دلبرم را زود دریاب

عنان باره‌اش گیر و فرود آر

بگو ای رفته از پیشم به آزار

نباشد هیچ کامی بی نهیبی

نباشد هیچ عشقی بی عتیبی

به جان اندر امید و آز باشد

به عشق اندر عتاب و ناز باشد

جفای تو حقیقت بُد به کردار

جفای من مجازی بُد به گفتار

نبینی هیچ مهر و مهر جویی

که خود در وی نباشد گفت و گویی

بدان دلبر چرا باشد نیازی

که خود با او نشاید کرد نازی

تو آزرده شدی از من به گفتار

من آزرده شدم از تو به کردار

اگر بود از تو آن کردار نیکو

چرا بود از من این گفتار آهو

چو از تو آنچنان کردار شایست

مرا خود بیش و کم گفتن نبایست

بدار ای دایه او را تا من آیم

که پوزش آنچه باید من نمایم

ادامه‌ی ویس و رامین

  1. بخش ۹۶ - پاسخ دادن رامین ویس راجوابی داد رامین دلازار
  2. بخش ۹۷ - پاسخ دادن ویس رامین راسمن بر ویس جوشان و خروشان
  3. بخش ۹۸ - پاسخ دادن رامین ویس راجهان افروز رامین گفت ازین پس
  4. بخش ۹۹ - پاسخ دادن ویس رامین راسمنبر ویس دست رام در دست
  5. بخش ۱۰۰ - پشیمان شدن رامین از رفتن ویس و از پس ویس شدنچو ویس دلبر از رامین جدا شد
  6. بخش ۱۰۱ - آشکار شدن رامین بر شاه موبدچو یک مه ویس و رامین شاد بودند
  7. بخش ۱۰۲ - رفتن موبد به شکارچو لشکرگاه زد خرم بهاران
  8. بخش ۱۰۳ - نالیدن ویس از رفتن رامین و از دایه چاره خواستنچو رامین دور گشت از ویس دلبند
همه‌ی ویس و رامین ←

فخرالدین اسعد گرگانی درباره‌ی فخرالدین اسعد گرگانی

فخرالدین اسعد گرگانی شاعر و داستانسرای ایرانی نیمهٔ نخست سدهٔ پنجم هجری است. وی معاصر طغرل سلجوقی بود. وی با علوم دینی و حکمی آشنا و بر مذهب اعتزال بود. پیش کشیده شدن حدیث ویس و رامین بین او و عمید ابوالفتح مظفر نیشابوری حاکم اصفهان، موجب شد که فخرالدین آن داستان را به نظم درآورد. این داستان از زبان پهلوی به فارسی درآم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.