پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

مقطعات

شمارهٔ ۸۵ - در مدح سعدالدین و کیفیت سقطه و حسب حال خود

ای سعد سپهر دین کجایی

کاثار سعادتت نهانست

بازم ز زمانه کم گرفتی

وین هم ز کیادت زمانست

این عادت قلةالمبالات

آیین کدام دوستانست

زین گونه بضاعت مودت

در حمل کدام کاروانست

ما را باری غم تو هر شب

همخوابهٔ مغز استخوانست

زان روی که روزی از فراقت

با سال تمام توامانست

سالیست که دیدهٔ پر آبم

بر طرف دریچه دیدبانست

رخسارهٔ کاه‌رنگم از اشک

در هجر تو راه کهکشانست

روزم سیهست از آنکه چشمم

از آتش سینه پر دخانست

خود صحبت اندساله بگذار

گو مرد غریب ناتوانست

گرچه زدهٔ سپهر پیرست

آخر نه چو بخت ما جوانست

برخیزم و بنگرم که حالش

در حبس تکبر از چه سانست

از دست مشو ز سقطهٔ من

پای تو اگرچه در میانست

سری دارم که گر بگویم

گویی بحقیقت آن چنانست

آن شب که دو عالم از حوادث

گویی که دو محنت آشیانست

و اجرام نحوس را به یکبار

در طالع عافیت قرانست

وز عکس شفق هوای گیتی

یک معرکه لمعهٔ سنانست

گفتم که چو شب گران‌رکابست

تدبیر می سبک عنانست

مهمان تو آمدیم یالیت

یالیتم از آن دو میهمانست

تا از در مجلست که خاکش

همتای بهشت جاودانست

سر در کردم اشارتت گفت

در صدر نشین که جایت آنست

من نیز به حکم آنکه حکمت

بر جان و روان من روانست

بنشستم و گفتم ارچه صدر اوست

عیبی نبود که میزبانست

القصه چو جای خود بدیدم

کز منطقه نیک بر کرانست

با خود گفتم که انوری هی

هرچند که خانهٔ فلانست

لیکن به حضور او که حدش

حاضر شدن همه جهانست

دانی که تصدری بدین حد

نه حد تو خام قلتبانست

فی‌الجمله ز خود خجل شدم نیک

خود موجب خجلتم عیانست

اندازهٔ رسم دانی من

داند آن کس که رسم دانست

بر پای نشستم آخرالامر

چونان که گمان همگنانست

پی کورکنان حریف جویان

زانگونه که هیچکس ندانست

گفتم که چو شب سبکترک شد

اکنون گه ساغر گرانست

چون تو به سه گانه دست بردی

برجستم و این سخن نشانست

از گوشهٔ طارمت که سمکش

معیار عیار آسمانست

بر خاک درت نثار کردم

شخصی که برو نثار جانست

یعنی که گرم ز روی تمکین

بر سدرهٔ منتهی مکانست

درگاه سپهر صورتت را

تا حشر سرم بر آستانست

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۸۷بهشت را چه کنی عرضه بر قلندریان
  2. شمارهٔ ۸۸ - حکیم در اواخر عمر از ملازمت دربار سلاطین احتراز می‌نموده، وقتی سلطان غور او را طلبید این قطعه را بدو فرستادکلبه‌ای کاندرو به روز و به شب
  3. شمارهٔ ۸۹ - ناصرالدین طاهر را درد دندان عارض گشته انوری این قطعه هنگام عیادت او گفته و در هر بیت‌التزام لفظ دندان نموده استای به دندان دولت آمده خوش
  4. شمارهٔ ۹۰ - امیر یوسف نام و عدهٔ عطایی کرده و وفا ننموده بود در تهدید او گفته استمیر یوسف سخن دراز مکش
  5. شمارهٔ ۹۱ - در ندامت و شکایتبا آنکه چند سال بدیدم بتجربت
  6. شمارهٔ ۹۲ - در مطایبهدر جهان چندان که گویی بی‌شمار
  7. شمارهٔ ۹۳ - در موعظه و شکایت دهربا یکی مردک کناس همی گفتم دی
  8. شمارهٔ ۹۴ - لطیفهصاحبا ماجرای دشمن تو
همه‌ی مقطعات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.