پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۶ - مدح سلطان سعید سنجربن ملکشاه

ای ز یزدان تا ابد ملک سلیمان یافته

هرچه جسته جز نظیر از فضل یزدان یافته

ای ز رشک رونق بزمت سلیمان را خدای

از تضرع کردن هب‌لی پشیمان یافته

منبر از یادت جناب خطبه عالی داشته

دولت از نامت دهان سکه خندان یافته

هرچه دعوی کرده از رتبت امیرالمؤمنین

روزگار از پایهٔ تخت تو برهان یافته

اختران را شوکتت بر سمت طاعت رانده

آسمان را همتت در تحت فرمان یافته

بارها از شرم رایت آسمان خورشید را

زیر سیلاب عرق در موج طوفان یافته

پیش چوگان مرادت گوی گردون را قضا

بی‌تصرف سالها چون گوی میدان یافته

کرده موزن حل و عقد آفرینش را قدر

تا ز عدل شاملت معیار و میزان یافته

منهیان ربع مسکون زاب روی عدل تو

فتنه را پنجاه ساله نان در انبان یافته

در میان دولتی با حلق ملکی گشته سخت

هر کمندی کز کف عزم تو دوران یافته

بارها آحاد فراشانت شیر چرخ را

در پناه شیر شادروان ایوان یافته

حادثه در نرد درد و فتنه در شطرنج رنج

بدسگالت را حریف آب دندان یافته

زلف‌وارش سر ز تن ببریده جلاد اجل

بر دل هرک از خلافت خال عصیان یافته

از مصافت قایل تکبیر حیران مانده باز

وز نفاذت نامهٔ تقدیر عنوان یافته

هم ز بیم لمعهٔ تیغ تو جاسوس ظفر

مرگ را در چشمهٔ تیغ تو پنهان یافته

جرم خاک از بس و حل کز خون خصمت ساخته

ابلق ایام را افتان و خیزان یافته

زان اثرها کز سنانت یاد دارد روزگار

یک نشان معجز از موسی عمران یافته

ناقهٔ صالح، عصای موسی و روح پدر

هرسه را در بطن مادر دیده بی‌جان یافته

سالها بر خوان رزم از میزبان تیغ تو

وحش و طیر و دام ودد را چرخ مهمان یافته

هرکجا طی کرده یک پی نعل اسبت خاک رزم

اژدهای رایت از باد ظفر جان یافته

آفتاب از سمت رزمت چون به مغرب آمده

چهره چون قوس قزح پر اشک الوان یافته

وز گشادت روز دیگر چون به خود پرداخته

دیده چون رخسار مه پر زخم پیکان یافته

وز بخار خون خصمانت هوای معرکه

بی‌مزاج انجم استعداد باران یافته

پس به مدتها ز خاک رزمگاهت روزگار

رستنی را صورت و ترکیب مرجان یافته

خسروا من بنده در اثناء این خدمت که هست

گوش و هوش از گوهرش سرمایهٔ کان یافته

قصد آن کردم که ذوالقرنین ثانی گویمت

هر غلامت از تو در هر مکرمت آن یافته

شاد باش ای مصطفی سیرت خداوند این منم

کز قبول حضرتت اقبال حسان یافته

تا توان گفتن همی با خسرو سیارگان

کای زکیوان پاسبان وز ماه دربان یافته

بادت اندر خسروی سیاره از فوج حشم

ای مه منجوق چترت قدر کیوان یافته

هرچه پنهان قضا حزم تو پیدا داشته

هرچه دشوار قدر عزم تو آسان یافته

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۸ - در مدح عمادالدین فیروز شاه عادلای تیغ تو ملک عجم گرفته
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۹ - در مدح ملک معظم فیروشاه عادلزهی ز عدل تو خلق خدای آسوده
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۰ - در مدح صاحب جلال الدین احمد مخلصای رایت دولت ز تو بر چرخ رسیده
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۱ - در مدح امیر اجل فخرالدین ابوالمفاخر معروف به آبیدو عیدست ما را ز روی دو معنی
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۲ - در مدح سیدالسادات جعفر علویای به درگاه تو بر قصه‌رسان صاحب ری
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۳زهی ز روی بزرگی خلاصهٔ دنیی
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۴ - در صفت قصر و باغ منصوریه و مدح ناصرالدین طاهرویحک ای صورت منصوریه باغی و سرای
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۵ - در مدح فخرالسادة مجدالدین ابوطالب نعمهآخر ای قوم نه از بهر من از بهر خدای
همه‌ی قصاید ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.