پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۴ - در صفت قصر و باغ منصوریه و مدح ناصرالدین طاهر

ویحک ای صورت منصوریه باغی و سرای

یا بهشتی که به دنیات فرستاد خدای

گر به عینه نه بهشتی نه جهانی که جهان

عمر کاهست و تو برعکس جهان عمرفزای

نیلگون برکهٔ عنبر گل بسد عرقت

آسمانیست که در جوف زمین دارد جای

جویبار تو گهر سنگ شده دریاوار

شاخسار تو صدف‌وار شده گوهر زای

برده رضوان ز بهشت از پی پیوندگری

از تو هر فضله که انداخته بستان پیرای

بوده نقاش قضا در شجرت متواری

گشته فراش صبا در چمنت ناپروای

لب گل گشته به شادی وصالت خندان

دل بلبل شده از بیم فراقت دروای

شکن آب شمرهای ترا رقص هوا

سایهٔ برگ درختان ترا فر همای

دست فرسوده خزان ناشده طوبی کردار

نوبهار تو در این گنبد گیتی‌فرسای

سایهٔ قصر رفیع تو نپیموده تمام

به ذراع شب و روز انجم گیتی پیمای

گفته با جملهٔ زوار صریر در تو

مرحبا برمگذر خواجه فرود آی و درآی

هین که آمد به درت موکب میمون وزیر

هرچه دانی و توانی ز تکلف بنمای

به لب غنچهٔ گل دست همایونش ببوس

به سر زلف صبا گرد رکابش بزدای

مجمر غنچه پر از عود قماریست بسوز

هاون لاله پر از عنبر ساراست بسای

آصف ملک سلیمان دوم خیمه بزد

هین چو هدهد کلهی برنه و دربند قبای

ارغنون پیش چکاوک نه اگر بلبل نیست

ماحضر فاخته را گو که نشیدی بسرای

تا چوگل درنفتد جام به مستی ز کفت

همچو نی باش میان‌بسته و چون سرو بپای

قمریی را ز پی بلبل خوش نغمه دوان

تا بیایند و بسازند بهم بربط و نای

مجلس خواجهٔ دنیاست توقف نسزد

خیز و تقصیر مکن عذر منه بیش مپای

خواجهٔ کل جهان آنکه خدایش کردست

جاودان بر سر احرار جهان بارخدای

آن فلک جاه ملک مرتبه کز بدو وجود

فلکش پای سپر شد ملکش دست‌گرای

آنکه در خاصیت انصافش اگر خوض کند

سخن کاه نگوید ابدا کاه‌ربای

وانکه در ناصیهٔ روز نبیند تقدیر

از کجا ز آینهٔ رای ممالک آرای

ای زمان بی‌عدد مدت تو دور قصیر

وی جهان بی‌مدد عدت تو دست‌گزای

آفتابی اگر او چون تو شود زاید نور

آسمانی اگر او چون تو بود ثابت‌رای

عفوبخشی نبود چون کرمت عذرپذیر

فتنه‌بندی نبود چون قلمت قلعه‌گشای

گر چو خورشید شود خصم تو گو شو که شود

دست قهرت به گل حادثه خورشیداندای

ور برآرد به مثل مار به افسون ز زمین

اژدهای فلکی را چه غم از مارافسای

تا جهان را نبود از حرکت آسایش

در جهان ساکن وز اندوه جهان می‌آسای

مجلس لهو تو پر مشغله و هو یاهو

خانهٔ خصم تو پر ولوله و ها یا های

هست فرمانت روان بر همه اطراف جهان

در جهان هرچه مراد تو بود می‌فرمای

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۶ - در تهنیت عید و مدح مجدالدین ابوالحسن عمرانیجشن عید اندرین همایون جای
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۷ - مدح ابوالمفاخر امیر فخرالدین میرآب مرو معروف به آبیای قبلهٔ کوی خاکی و آبی
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۸ - در مذمت شعر و شاعری و فضیلت علم و حکمتای برادر بشنوی رمزی ز شعر و شاعری
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۹ - در مدح دستور جلال‌الدین عمرای چو عقل اول از آلایش نقصان بری
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰ - در مدح صدر معظم فخرالدین محمدبن ابراهیم سریحکم یزدان اقتضا آن کرده بودست از سری
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۱ - در صفت بزم و مدح ملک اعظم عماد الدین فیروزشاه و دستور بزرگحبذا بزمی کزو هردم دگرگون زیوری
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۲ - مدح خاقان اعظم رکن‌الدین قلج طفغاج خانای ترا گشته مسخر حشم دیو و پری
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۳ - سوگندنامه‌ای که انوری در نفی هجو قبة اسلام بلخ گفته و اکابر بلخ را مدح کردهای مسلمانان فغان از دور چرخ چنبری
همه‌ی قصاید ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.