فهرست اشعار
- شمارهٔ ۶۱ الهی محبت تو گلی است محنت و بلاخار آن، آن کدام دل است که نیست گرفتار آن
- شمارهٔ ۶۲ الهی از هر دو جهان محبت تو گزیدم و جامه بلا بریدم و پرده عافیت دریدم
- شمارهٔ ۶۳ یارب ز شراب عشق سرمستم کن
- شمارهٔ ۶۴ الهی چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر و چون در خود نگرم از جمله خاکسارانم و خاک بر سر
- شمارهٔ ۶۵ الهی مرا دل از بهر تو در کار است و گرنه مرا با دل چکار است، آخر چراغ مرده را چه مقدار است
- شمارهٔ ۶۶ الهی اگر مستم و اگر دیوانه ام از مقیمان این آستانه ام، آشنائی با خود ده که از کائنات بیگانه ام
- شمارهٔ ۶۷ الهی تا بتو آشنا شدم، از خلق جدا شدم، در دو جهان شیدا شدم، نهان بودم و پیدا شدم
- شمارهٔ ۶۸ نی از تو حیات جاودان می خواهم
- شمارهٔ ۶۹ الهی در سر خمار تو داریم، در دل اسرار تو داریم و بزبان اشعار تو داریم، اگر گوئیم ثنای تو گوئیم و اگر جوئیم رضای تو جوئیم
- شمارهٔ ۷۰ الهی بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم، خواست خواست تواست من چه خواهم
- شمارهٔ ۷۱ الهی بروزگار آمدم بنده و ار با لب پرتو به و زبان پر استغفار، خواهی بکرم عزیز دار خواهی خوار که من خجلم و شرمسار و تو خداوندی و صاحب اختیار
- شمارهٔ ۷۲ الهی اگر خامم پخته ام کن و اگر پخته ام سوخته ام کن
- شمارهٔ ۷۳ الهی از کشته تو خون نیاید و از سوخته تو دود، کشته تو بکشتن شاد است و سوخته تو بسوختن خشنود
- شمارهٔ ۷۴ پیوسته دلم دم از رضای تو زند
- شمارهٔ ۷۵ الهی بحرمت ذاتی که تو آنی، بحرمت صفاتی که چنانی و بحرمت نامی که تو دانی بفریاد رس که می توانی
- شمارهٔ ۷۶ الهی مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را و مدر این پرده دوخته را و مران این بنده نو آموخته را
- شمارهٔ ۷۷ الهی اگر تن مجرم است دل مطیع است و اگر بنده بد کار است کرم تو شفیع است
- شمارهٔ ۷۸ الهی قبله عارفان خورشید روی تو است و محراب جانها طاق ابروی تو است و مسجداقصی دلها حریم کوی تو است، نظری بسوی ما فرما که نظر ما بسوی تو است
- شمارهٔ ۷۹ الهی روی بنما تا در روی کسی ننگریم و دری بگشای تا بر در کس نگذریم
- شمارهٔ ۸۰ الهی بنام آن خدائی که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح و سلام او در وقت صباح مومنانرا صبوح و ذکر او مرهم دل مجروح و مهر او بالانشینان را کشتی نوح عذرهای ما بپذیر و بر عیب ما مگیر
- شمارهٔ ۸۱ الهی اقرار کردم بمفلسی و هیچ کسی، ای یگانه که از هر چیز مقدسی چه شود اگر مفلسی را در نفس آخر بفریاد رسی
- شمارهٔ ۸۲ الهی از هیچ همه چیز توانی و از همه چیز بهیچ نمائی که گویم چنین یا چنانی تو آفریننده این و آنی
- شمارهٔ ۸۳ ما را سر و سودای کس دیگر نیست
- شمارهٔ ۸۴ الهی ای آنکه گردون رام تقدیر تو است و رقبه عالمیان مسخر تدبیر تو است و سر سرکشان بسته تو و جباران شکسته تو و دوزخ زندان تو و فردوس بستان تو و در آسمانها سلطان تو و زمین بحکم و فرمان تو، در دلها پنهان تو، در آخرت عیان تو که عبدالله عذر بکاست اما عذر نخواست
- شمارهٔ ۸۵ ای واقف اسرار ضمیر همه کس
- شمارهٔ ۸۶ الهی بفضل خود قائمی و بشکر خود شکور، بعلم عارف نزدیکی و از وهمها همه دور
- شمارهٔ ۸۷ الهی عبدالله را از سه آفت نگاه دار از وسواس شیطانی و خواهشهای نفسانی و غرور نادانی
- شمارهٔ ۸۸ در بارگهت سگان ره را بار است
- شمارهٔ ۸۹ الهی گوهر اصطفا در دامن آدم تو ریختی و گرد عصیان بر فرق ابلیس تو بیختی، و این دو جنس مخالف را با هم تو آمیختی از روی ادب اگر بد کردیم بر ما مگیر که گرد فتنه تو انگیختی
- شمارهٔ ۹۰ الهی ضعیفم خواندی و چنین است هرچه از من در وجود آید اینست
- شمارهٔ ۹۱ الهی تو دوختی در پوشیدم و آنچه در جام ریختی نوشیدیم هیچ نیامد از آنچه میکوشیدم
- شمارهٔ ۹۲ الهی من غلام آن معصیتم که مرا بعذر آرد و از آن طاعت بیزارم که مرا بعجب آرد
- شمارهٔ ۹۳ الهی گدای تو بکار خودشادان است، هر که گدای تو شد در دو عالم سلطان است
- شمارهٔ ۹۴ الهی غیر از المهای تو جای شادی نیست و جز از بندگیت روی آزادی نیست
- شمارهٔ ۹۵ الهی کار اگر بگفتار است بر سر همه گویندگان تاجم و اگر بکردار است چون سلیمان بموری محتاجم
- شمارهٔ ۹۶ الهی کدام درد بود از این بیش که معشوق توانگر و عاشق درویش
- شمارهٔ ۹۷ الهی من کیستم که ترا خواهم چون از قیمت خود آگاهم، از هر چه می پندارم کمترم و از هر دمی که میشمارم بدترم
- شمارهٔ ۹۸ الهی بر سر از خجالت گرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و رخ از شرم گناه زرد داریم
- شمارهٔ ۹۹ من بنده عاصیم رضای تو کجاست
- شمارهٔ ۱۰۰ الهی از مدت آرزومندی روزی ماند و از درد فراق بد سوزی ماند
- شمارهٔ ۱۰۱ الهی از یادگار فردی ماند و از عمر گذشته دردی ماند و از جسم پوسیده گردی و از حسرت بسینه آه سردی
- شمارهٔ ۱۰۲ الهی اگر توبه به بیگناهی است پس در این جهان تائب کیست و اگر به پشیمانی است پس در جهان عاصی کیست؟ الهی صبر از من رمید و طاقت من شدسست، تخم آرام کشتم بیقراری رست، نه خرسندم نه صبور، نه مهجورم و نه رنجور
- شمارهٔ ۱۰۳ الهی تو منزلی و دوستان تو راه پس نه دل عذرخواه است و نه زبان کوتاه
- شمارهٔ ۱۰۴ آفریدی ما را رایگان و روزی دادی ما را رایگان بیامرز ما را رایگان که تو خدائی نه بازرگان الهی خلق بشادی از بلا برهند، من بشادی مبتلا شدم، همه شادی بخود رسانند من ترا یکتا شدم
- شمارهٔ ۱۰۵ الهی گردن گردون رام تقدیر تو است و رقبه عالمیان مسخر تدبیر تو است سر سرکشان بسته تو و جباران کشته تو و دوزخ زندان تو، فردوس بستان تو در آسمان سلطان تو، عزت و کبریائی از آن تو، در قیامت مطیعان راحله احسان تو، بر توقیع هر نیکبخت عنوان تو
- شمارهٔ ۱۰۶ دل درد تو را بجان مداوانکند
- شمارهٔ ۱۰۷ الهی شراب شوق در جان منصور حلاج افزون شد، آن شراب در آن نگنجید بسر بیرون شد، ابلیس جرعه نیافت جاوید معلون شد، بجرعه از آن شراب اویس قرنی میمون شد
- شمارهٔ ۱۰۸ الهی فراق کوه را هامون کند، هامون را جیحون کند، جیحون را پرخون کند، دانی که با این دل ضعیف چون کند؟ الهی نظر خود بر ما مدام کن و این شادی خود بر ما تمام کن، ما را برداشته خود نام کن بوقت رفتن بر جان ما سلام کن، صدیقان از گناه پشیمانند و از طاعت خجل، عذر ب
- شمارهٔ ۱۰۹ الهی همه از حیرت بفریادند و من از حیرت شادم، به یک لبیک درب همه ناکامی برخود بگشادم، دریغا روزگاری که نمیدانستم تا لطف تو را دریازم
- شمارهٔ ۱۱۰ خداوندا در آتش حیرت آویختم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج طپش دیده نه دل الم داغ الهی پیوسته در گفت و گویم، تا واننمائی در جست و جویم، از بیقراری در میدان بیطاقتی می پویم، در میان کارم اما نمی پویم
- شمارهٔ ۱۱۱ الهی مرکب وا ایستاد و قدم بفرسود، همراهان برفتند و این بیچاره را جز حیرت نیفزود
- شمارهٔ ۱۱۲ الهی اگر کسی تو را به جستن یافت من تو را بگریختن یافتم، اگر کسی تو را به ذکر کردن یافت من تو را به خود فراموش کردن یافتم، اگر کسی ترا بطلب یافت من خود طلب از تو یافتم
- شمارهٔ ۱۱۳ خدایا وسیلت به تو هم توئی، اول تو بودی و آخر هم توئی
- شمارهٔ ۱۱۴ تا در ره عشق او مجرد نشوی
- شمارهٔ ۱۱۵ الهی ای مهیمن اکرم، ای محتجب معظم، ای متجلی به کرم، ای قسام پیش از لوح و قلم بادا روزی که باز رهم از زحمت حوا و آدم، آزاد شوم از بند وجود و عدم، از دل بیرون کنم این حسرت و ندم و با دوست بیاسایم یک دم
- شمارهٔ ۱۱۶ الهی ای نزدیکتر به ما ازما، مهربانتر از ما به ما، نوازنده ما بی ما، بکرم خویش نه بسزای ما هر چه کردیم تاوان بر ما هرچه تو کردی باقی برما، هرچه کردی بجای ما، بخود کردی نه سزای ما
- شمارهٔ ۱۱۷ الهی ای حجت را یاد و انس را یادگار، خود حاضری ما را جستن چه کار؟
- شمارهٔ ۱۱۸ الهی هر کسی را امیدی و امید رهی دیدار، رهی رابی دیدار نه به مزد نیاز است نه با بهشت کار
- شمارهٔ ۱۱۹ الهی ای مهربان فریاد رس، عزیز آن کس که با تو یک نفس، ای یافته و یافتنی، از مرید چه نشان دهند جز بی خویشتنی، همه خلق را محنت از دوری است و مرید را از نزدیکی همه را تشنگی از نایافت آب و مرید را از سیرابی
- شمارهٔ ۱۲۰ الهی یافته می جویم، با دیده ور میگویم چه جویم که دارم، که بینم چه گویم، شیفته این جست و جویم، گرفتار این گفت و گویم
متن اشعار به نقل از گنجور.