پرش به محتوای اصلی
ظهیر فاریابی ظهیر فاریابی

قطعات

شمارهٔ ۵۶

سر اکابر دولت صفی دولت و دین

تویی که نیست تو را در جهان عدیل و نظیر

به هر مهم که ضمیر تو خلوتی سازد

درون پرده بگنجد مدبر تقدیر

به هر مقام که قدرت به صدر بنشیند

ز آستانه نیابد گذر سپهر اثیر

به جمع روز و شب ار بر زمانه حکم کنی

روا ندارد بر امتثال آن تاخیر

بزرگوارا دانند همگنان که نبود

به اردبیل مرا داعیی قلیل و کثیر

برون ز خدمت تو مقصدی نداشته ام

چرا نمی گذرد یاد من تو را به ضمیر؟

ز خطه ای به تو افتاده ام که وقت وداع

صدور بر پی من ناله کرده اند و نفیر

به صد هنر ز جهان بر سر آمدم چون ست

که مانده ام چو جهان پیش همت تو حقیر؟

فضیلتی که بر ابنای روزگار مراست

علی العموم شناسند ناقدان بصیر

اگر به نسبت آن مکرمت طمع دارم

زمانه نیز سرافکنده ماند از تشویر

ز روزگار مرا غصه ها بسی ست که نیست

مجال آن که کنم شمه ای از ان تقریر

به پشتی کرمت کردم این عتاب که او

مشیر و محرم من بود اندرین تدبیر

اگرچه رسم بزرگی تو به شناسی لیک

بگویمت سخنی از من آن به خرده مگیر

کسی که بر همه احرار سروری جوید

روا ندارد در حق چون منی تقصیر

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۵۸ای خسروی که از تف تیغ تو در نبرد
  2. شمارهٔ ۵۹ایا شهی که فلک را مهار در بینی
  3. شمارهٔ ۶۰پناه ملت و داعی خلق نصرة دین
  4. شمارهٔ ۶۱شاها به قدر همت و رای رفیع خویش
  5. شمارهٔ ۶۲ایا شهی که ز آثار نعل شبرنگت
  6. شمارهٔ ۶۳صاحب عادل نظام الملک ثانی مجد دین
  7. شمارهٔ ۶۴خدایگان جهان شهریار دریا دل
  8. شمارهٔ ۶۵ای صاحبی که هر که در آفاق سرکش ست
همه‌ی قطعات ←

ظهیر فاریابی درباره‌ی ظهیر فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی (۵۵۰ - ۵۹۸ ه.ق) از قصیده‌سرایان بزرگ قرن ششم در فاریاب (در نزدیکی بلخ) زاده شد. مدتی را در نیشابور به سر برد و پس از وفات در مقبرة‌الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. وی از شاعران استاد و سخن‌سرایان بلیغ پایان قرن ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.