پرش به محتوای اصلی
ظهیر فاریابی ظهیر فاریابی

قطعات

شمارهٔ ۲۰

ای فلک سر بدان درآورده

که تو گویی که خاک پای من است

زینت آسمان و زیور ماه

عکس جام جهان نمای من است

سایبان سپهر نُه پوشش

آستان در سرای من است

حجتی کان زبان فتنه ببست

سر تیغ جهانگشای من است

آفتابی که عقل ذرّه اوست

ذره ای ز آفتاب رای من است

دو جهان را به پشت پای زدی

که کمین فضله سخای من است

پایت آزرده شد ز صدمت آن

خود همین ماجراگوی من است

درد در پایت اوفتاد به عذر

که گناه من و خطای من است

چون به پایت رسید آسیبم

گر ببری سرم سزای من است

عقل سوگند بر جهان می داد

که اگر در سرت هوای من است

به سر من که درد پاش بچین

که تو دانی که بوسه جای من است

جاودان زی که چرخ می گوید

که بقای تو با بقای من است

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۲۲بزرگوارا دانم که بر خلاف قدر
  2. شمارهٔ ۲۳فرمانده اکابر دنیا بهاءدین
  3. شمارهٔ ۲۴خدایگانا آنی که طاق ایوانت
  4. شمارهٔ ۲۵بُرج‌ها دیدم که از مشرق برآوردند سر
  5. شمارهٔ ۲۶ای شبت پر قدرتر از روز عید
  6. شمارهٔ ۲۷سپهر فضل و جهان هنر رضی الدین
  7. شمارهٔ ۲۸خدایگان کرام جهان رضی الدین
  8. شمارهٔ ۲۹خدایگانا جایی رسیدی از رفعت
همه‌ی قطعات ←

ظهیر فاریابی درباره‌ی ظهیر فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی (۵۵۰ - ۵۹۸ ه.ق) از قصیده‌سرایان بزرگ قرن ششم در فاریاب (در نزدیکی بلخ) زاده شد. مدتی را در نیشابور به سر برد و پس از وفات در مقبرة‌الشعرای تبریز به خاک سپرده شد. وی از شاعران استاد و سخن‌سرایان بلیغ پایان قرن ششم و یکی از بزرگان قصیده و غزل است که در تحول غزل نقش مهمی را ایفا کر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.