پرش به محتوای اصلی
سلطان ولد سلطان ولد

ولدنامه

بخش ۲۶ - رجوع کردن بقصه شمس الدین عظم الله ذکره

باز گردیم از این حدیث دراز

قصه‌ی شمسِ دین کنیم آغاز

چون غلوشان بر او ز حد بگذشت

دشمنی‌شان ز حد و عد بگذشت

شمس تبریز رفت سوی دمشق

تا شود پر، دمشق و شام ز عشق

وارهید از چنین خسان مرید

جان خود را ز مکرشان بخرید

پس خدا را گزارد شکر از جان

که رهید از گروه بی‌ایمان

چون حزین شد ز هجر مولانا

گشت معرض ز جمله آن دانا

دوستی را از آن نفر ببرید

مرغ مهرش ز لانه‌شان بپرید

چونکه آن رایشان نیامد راست

عکس شد آنچه هر یکی می‌خواست

گفته‌بودند اگر رود زینجا

مانَد آن شاه ما به ما تنها

همچو اول از او عطا ببریم

بی‌لب و کام قندهاش خوریم

بار دیگر ز پندهای خوشش

بجهیم از جهان و پنج و ششش

زین قفس باز همچو مرغ پریم

پرده‌ها را به عون او بدریم

نشد این وان قدر که بود نماند

ز آنچه دل بافت تار و پود نماند

همه گویان به توبه گفته که وای

عفومان کن از این گناه خدای

قدر او از عمی ندانستیم

که بد آن پیشوا ندانستیم

طفل ره بوده‌ایم خرده مگیر

یارب انداز در دل آن پیر

که کند جرم‌های ما را او

عفو کلی کزین شدیم دو تو

قد ما بود الف کنون دال است

ناله و گریه‌مان بر این حال است

ساعة لایراکم عینی

دمع عینی یفور کالعین

انا جسم و انتم روحی

خذ یدی فی البحار یا نوحی

لامنی للکئیب غیرکم

کم یقاسی الفؤاد ضیرکم

صدکم قاتلی بلا سیف

کیف احنی انا بلاکیف

شجر العشق لامکان له

ثمر العشق لااوان له

یغ ت دی بثمره الارواح

لامساء لاکله و صباح

غیر حب الحبیب عندی شین

حیرتی فی هواه نعم الزین

وصلنا غیر قابل للبین

صدق قولی منزه عن مین

پارسی گو که جمله دریابند

گرچه زین غافلند و در خوابند

آن گروهی که بودشان غفلت

کرده بودند از سفه جرأت

پیش شیخ آمدند لابه‌کنان

که ببخشا مکن دگر هجران

توبه‌ها می‌کنیم رحمت کن

گر دگر این کنیم نقمت کن

توبه‌ی ما بکن ز لطف قبول

گرچه کردیم جرم‌ها ز فضول

بارها گفته اینچنین به فغان

ماه‌ها زین نسق به روز و شبان

شیخ شان چونکه دید از ایشان این

راهشان داد و رفت از او آن کین

ادامه‌ی ولدنامه

  1. بخش ۲۸ - رجوع ولد به قونیه در رکاب شمس‌الدینبازگشت از دمشق جانب روم
  2. بخش ۲۹ - استغفار حسودان از کرده های خویشوان جماعت که منکران بودند
  3. بخش ۳۰ - باز گستاخی و حسد کردن مریدان بعد از آنکه توبه و استغفار کرده بودندباز شیطان به صورتی دیگر
  4. بخش ۳۱ - ناپدید شدن شمس الدینناگهان گم شد از میان همه
  5. بخش ۳۲ - دربیان آنکه شعر اولیاء همه تفسیر است و سرّ قرآن زیرا که ایشان از خود نیست گشته‌اند و به خدا قائم‌اند. حرکت و سکون ایشان از حق است که «قلب‌المؤمن بین اصبعین من اصابع الرّحمن تقلبه کیف یشاء». آلت محض‌اند در دست قدرت حق؛ جنبش آلت را عاقل به آلت اضافشعر عاشق بود همه تفسیر
  6. بخش ۳۳ - در بیان آنکه نظر عارف به خداست و نظر زاهد به عمل خود. زاهد گوید «من چه کنم؟» عارف گوید «تا حق چه کند؟» خود را فراموش کرده‌است بلکه خودی او نمانده‌است و مستهلک حق گشته که «هم العارف ربه و هم الزاهد نفسه»نقل صائب شنو از آن سرور
  7. بخش ۳۴ - استغراق مولانا قدسنا الله بسره العزیز در عشق شمس الدین تبریزی عظم الله ذکره و بی‌قراری و شور و جوش نمودن بیش از آنچه اوّل داشتروز و شب در سماع رقصان شد
  8. بخش ۳۵ - رفتن مولانا بجانب شام در جستجوی شمس الدینکرد آهنگ و رفت جانب شام
همه‌ی ولدنامه ←

سلطان ولد درباره‌ی سلطان ولد

بهاءالدین محمد بن جلال‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد معروف به سلطان وَلَد و متخلص به ولد (۲۵ ربیع‌الثانی ۶۲۳ ق. حدود ۶۰۵ ش. لارنده - ۷۱۲ ق. ۶۹۱ ش. قونیه) فرزند بزرگ جلال‌الدین مولوی - شاعر و عارف نامدار ایرانی پارسی گوی - و جانشین و خلیفهٔ او در طریقه مولویه است. از آثار او مثنوی «ولدی» یا «ولدنامه» از روی نسخهٔ آماده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.