پرش به محتوای اصلی
سلطان ولد سلطان ولد

ولدنامه

بخش ۲۸ - رجوع ولد به قونیه در رکاب شمس‌الدین

بازگشت از دمشق جانب روم

تا رسد در امام خود مأموم

شد ولد در رکاب او پویان

نز ضرورت ولی ز صدق و ز جان

شاه گفتش که شو تو نیز سوار

بر فلان اسب خنگ خوش‌رفتار

ولدش گفت ای شه شاهان

با تو کردن برابری نتوان

چون بود شه سوار و بنده سوار؟

نبود این روا مگو زنهار

به سواری تویی شها لایق

که تو معشوقی و منم عاشق

تو یقین خواجه‌ای و من بنده

بلک جانی و از توام زنده

واجب است اینکه من پیاده روم

در رکابت به فرق سر بدوم

یک مهه بیش راه رفت بپا

بی‌سکون گه نشیب و گه بالا

گرچه ره صعب بود سهل نمود

زانکه آن رنج قفل گنج گشود

در ره از وی هزار سِر بشنید

صد جهان از ورای چرخ بدید

هیچ‌کس را نگشت آن مقدور

می‌شد از هر عطا ز نو مسرور

چون رسیدند پیش مولانا

نوش شد جمله نیش مولانا

در سجود آمدند هر دو شهان

چون شود تن بگو ز دیدن جان

گر به صورت دواند تو یک دان

چون به معنی روی بود یک جان

چون محبت شود میان دو یار

یک بود آن دو چون به ساز دو تار

تار تنها بوَد یقین ابتر

با وجود دو گردد آن خوشتر

همچو مردی که نیم او ببری

هیچ حظ از وجود او نبری

آن دوی که کمال یکدگرند

یک بود چون به سر آن نگرند

دوستی خود دلیل جنس کند

جنئی میل کی به انس کند؟

بر فلک هر ملک ملک جوید

در پی حور دیو کی پوید؟

گرچه مردان عشق افواج اند

از یکی بحر همچو امواج اند

چون به صورت روی عدد باشند

چون به معنی رسی احد باشند

به تن و عشق (؟) در شمار آیند

از ره روح یک بهار آیند

روح‌شان یک بود چو فصل بهار

جسم‌شان را درخت و برگ شمار

پس به جان کن نظر مکن بر تن

خیمه اندر جهان وحدت زن

همه یک ذات و یک صفت گهراند

همه از تاب نور یک قمراند

راه‌شان ای پسر دگرگون است

در گذر تو ز چون که بی‌چون است

خلق عالم به اولیا نرسند

از زمین اند بر سما نرسند

راه ایشان ورای جان و تن است

در یم عشقشان نه ما نه من است

یکدگر را گرفته خوش به کنار

بوسه‌ها را نبوده هیچ کنار

ادامه‌ی ولدنامه

  1. بخش ۳۰ - باز گستاخی و حسد کردن مریدان بعد از آنکه توبه و استغفار کرده بودندباز شیطان به صورتی دیگر
  2. بخش ۳۱ - ناپدید شدن شمس الدینناگهان گم شد از میان همه
  3. بخش ۳۲ - دربیان آنکه شعر اولیاء همه تفسیر است و سرّ قرآن زیرا که ایشان از خود نیست گشته‌اند و به خدا قائم‌اند. حرکت و سکون ایشان از حق است که «قلب‌المؤمن بین اصبعین من اصابع الرّحمن تقلبه کیف یشاء». آلت محض‌اند در دست قدرت حق؛ جنبش آلت را عاقل به آلت اضافشعر عاشق بود همه تفسیر
  4. بخش ۳۳ - در بیان آنکه نظر عارف به خداست و نظر زاهد به عمل خود. زاهد گوید «من چه کنم؟» عارف گوید «تا حق چه کند؟» خود را فراموش کرده‌است بلکه خودی او نمانده‌است و مستهلک حق گشته که «هم العارف ربه و هم الزاهد نفسه»نقل صائب شنو از آن سرور
  5. بخش ۳۴ - استغراق مولانا قدسنا الله بسره العزیز در عشق شمس الدین تبریزی عظم الله ذکره و بی‌قراری و شور و جوش نمودن بیش از آنچه اوّل داشتروز و شب در سماع رقصان شد
  6. بخش ۳۵ - رفتن مولانا بجانب شام در جستجوی شمس الدینکرد آهنگ و رفت جانب شام
  7. بخش ۳۶ - در بیان آنکه اگر چه مولانا قدسنا الله بسره العزیز شمس الدین تبریزی را عظم الله ذکره بصورت در دمشق نیافت بمعنی در خود یافت زیرا آن حال که شمس الدین را بود حضرتش را همان حاصل شدشمس تبریز را بشام ندید
  8. بخش ۳۷ - برگشتن مولانا از دمشق برومکرد رجعت بروم باز آمد
همه‌ی ولدنامه ←

سلطان ولد درباره‌ی سلطان ولد

بهاءالدین محمد بن جلال‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد معروف به سلطان وَلَد و متخلص به ولد (۲۵ ربیع‌الثانی ۶۲۳ ق. حدود ۶۰۵ ش. لارنده - ۷۱۲ ق. ۶۹۱ ش. قونیه) فرزند بزرگ جلال‌الدین مولوی - شاعر و عارف نامدار ایرانی پارسی گوی - و جانشین و خلیفهٔ او در طریقه مولویه است. از آثار او مثنوی «ولدی» یا «ولدنامه» از روی نسخهٔ آماده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.