پرش به محتوای اصلی
سلطان ولد سلطان ولد

ولدنامه

بخش ۳۳ - در بیان آنکه نظر عارف به خداست و نظر زاهد به عمل خود. زاهد گوید «من چه کنم؟» عارف گوید «تا حق چه کند؟» خود را فراموش کرده‌است بلکه خودی او نمانده‌است و مستهلک حق گشته که «هم العارف ربه و هم الزاهد نفسه»

نقل صائب شنو از آن سرور

در بیان صفات این دو نفر

زاهد از ترس گفته «من چه کنم؟

در میان چنین محن چه کنم؟»

عارف از عشق گفته «او چه کند؟

عجب از بهر من خدا چه تَنَد؟»

نظر او بود به سوی خودی

که کنم نیک و نگروم به بدی

نظر این بود به سوی خدا

نگرد دائماً بر وی خدا

نظر الزاهدین فی الافعال

نظر العارفین فی اضمحلال

صحوة الزاهد من الاعمال

سکرة العارف من الاجلال

عمل البر متکا الزاهد

مطمح العارف لدی الواحد

ذا یری نفسه یفعل البر

ذاک للحق شاهد فی السر

ذاک احسانه مدی معدود

عارف الحق هادم المحدود

ذاک فی الارض عمره یفنی

عارف الحق فی البقاء سما

زاهد اندر میان خوف و رجا

عارف الحق طار فوق حجی

مسکن الزاهدین فی ذاالفرش

همة العارفین فی ذی العرش

نیست این را نهایت آن سلطان

بازگو چون شد از فراق و چسان

ادامه‌ی ولدنامه

  1. بخش ۳۵ - رفتن مولانا بجانب شام در جستجوی شمس الدینکرد آهنگ و رفت جانب شام
  2. بخش ۳۶ - در بیان آنکه اگر چه مولانا قدسنا الله بسره العزیز شمس الدین تبریزی را عظم الله ذکره بصورت در دمشق نیافت بمعنی در خود یافت زیرا آن حال که شمس الدین را بود حضرتش را همان حاصل شدشمس تبریز را بشام ندید
  3. بخش ۳۷ - برگشتن مولانا از دمشق برومکرد رجعت بروم باز آمد
  4. بخش ۳۸ - رفتن مولانا باز بدمشقچند سالی نشست و باز ز عشق
  5. بخش ۳۹ - بازآمدن مولانا قدسنا الله بسره العزیز دویم بار بقونیه از طلب شمس الدین تبریزی عظم الله ذکرهبعد از آن بازگشت جانب روم
  6. بخش ۴۰ - در تفسیر این آیت که انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوماً جهولاآن امانت که گفت در قرآن
  7. بخش ۴۱ - برگزیدن مولانا قدسناالله بسره العزیز بعد از شمس الدین تبریزی شیخ صلاح‌الدّین زرکوب قونوی را عظم الله ذکرهدر چنین جوش یک مرید از او
  8. بخش ۴۲ - در بیان آنکه مولانا قدسنا اللّه بسره العزیز چون بولد عنایت داشت پیوسته بتعظیم اولیاء ترغیبش دادیپس ولد را بخواند مولانا
همه‌ی ولدنامه ←

سلطان ولد درباره‌ی سلطان ولد

بهاءالدین محمد بن جلال‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد معروف به سلطان وَلَد و متخلص به ولد (۲۵ ربیع‌الثانی ۶۲۳ ق. حدود ۶۰۵ ش. لارنده - ۷۱۲ ق. ۶۹۱ ش. قونیه) فرزند بزرگ جلال‌الدین مولوی - شاعر و عارف نامدار ایرانی پارسی گوی - و جانشین و خلیفهٔ او در طریقه مولویه است. از آثار او مثنوی «ولدی» یا «ولدنامه» از روی نسخهٔ آماده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.