پرش به محتوای اصلی
سلطان ولد سلطان ولد

ولدنامه

بخش ۴۲ - در بیان آنکه مولانا قدسنا اللّه بسره العزیز چون بولد عنایت داشت پیوسته بتعظیم اولیاء ترغیبش دادی

پس ولد را بخواند مولانا

گفت دریاب چون توئی دانا

سر نهاد و سؤال کرد از او

چیست مقصود از این ببنده بگو

گفت بنگر رخ صلاح الدین

که چه ذات است آن شه حق بین

مقتدای جهان جان است او

ملک ملک لامکان است او

گفتم آری ولیک چون تو کسی

بیند او را نه هر حقیر و خسی

گفت با من که شمس دین این است

آن شه بی یراق و زین اینست

گفتمش من همان همی بینم

غیر آن بحر جان نمی ‌ بینم

از دل و جان کمین غلام ویم

مست و بیخویشتن ز جام ویم

هرچه فرمائیم کنم من آن

هستم از جان مطیعت ای سلطان

گفت از این پس صلاح دین را گیر

آن شهنشاه راستین را گیر

نظرش کیمیاست بر تو فتد

رحمت کبریاست بر تو فتد

بحر او قطره را گهر سازد

زر کند خاک را چو بگدازد

دل پژمرده را کند زنده

بخشدت جان پاک پاینده

برهاند ترا ز مرگ و فنا

برساند بتخت ملک بقا

کندت بر علوم سر دانا

جمله اسرار از او شود پیدا

گر زمینی تو آسمان گردی

همچو جان سوی لامکان گردی

گفتمش من قبول کردم این

که شوم بندۀ صلاح الد ّ ین

بکشم، خاک پاش در دیده

تا از آن نور حق شود دیده

رو نهاده بوی بصدق و نیاز

بندۀ او شدم بعشق و نیاز

کرد بر من نظر چو دید مرا

هستم او را غلام در دو سرا

مست گشتم نه از می انگور

غرق شد جان و جسمم اندر نور

نی چنین غرق کو بود نقصان

بل کمالی که نیست بر تر از آن

جان من بود قطره دریا شد

دلم از پست سوی بالا شد

فکرها در زمان مصور گشت

روح صافی بشکل پیکر گشت

انبیا را بدید پیش نظر

باسر و دست و پا چو نقش بشر

گفته با هر یکی سخن بیدار

با زبان و بصورت از اسرار

خلق دیگر مگر که اندر خواب

زین ببینند اندکی چو سراب

ادامه‌ی ولدنامه

  1. بخش ۴۴ - در بیان آنکه مرد خدا چون پیش از مرگ بمیرد که موتوا قبل ان تموتوا و او را هستی نماند قائم به حق باشد هرچه او گوید گفتهٔ حق باشد که اذا احببت عبداً کنت له سمعاً و بصراً و لساناً بی یسمع و بی یبصر و بی ینطق و بی یمشی الی آخره و در تفسیر این آیت که ممصطفی در خبر چنین فرمود
  2. بخش ۴۵ - در بیان آنکه آرام گرفتن مولانا قدسنا اللّه بسره العزیز با شیخ صلاح الدّین زرکوب قدس اللّه روحه العزیز و از طلب شمس الدین تبریزی عظم اللّه ذکره باز آمدن و فواید پر موائد بردن مریدان از صحبت هر دو و حسودی بعضی چنانکه در حق مولانا شمس الدین تبریزی دشورش شیخ گشت از او ساکن
  3. بخش ۴۶ - در بیان آنکه حق تعالی عبادت و خدمت را بر بندگان جهت آن نهاد تا اندک‌اندک خداپرست شوند و از خودپرستی وارهند همچنانکه اطفال رضیع را مادران از هر طعامی به انگشت می‌چشانند تا بدان خو گیرند و عاقبت از شیر بریده شوند و قوتشان عوض شیر‌، نان و گوشت و طعاخدمت از بهر آن نهاد خدا
  4. بخش ۴۷ - در بیان این حدیث که اشدالبلاء علی الانبیاء ثم علی الاولیاء الاقرب فالاقربسخت تر رنج انبیا را بود
  5. بخش ۴۸ - در بیان آنکه هر که خدا را دانست از مرگ نترسد چون دید که بعد از مرگ حیاتی باقی دارد خوشتر و لذیذتر از حیات دنیا و در تفسیر این آیه لاقطعن ایدیکم و ارجلکم من خلاف و لاصلبنکم اجمعینزان سبب در زمان خود فرعون
  6. بخش ۴۹ - در تفسیر این آیه که الا ان اولیاء الله لاخوف علیهم و لاهم یحزنوناولیا را از این خدا فرمود
  7. بخش ۵۰ - در بیان آنکه اگر سرمعنی را چنانکه هست ولی خدابیان کند و بنماید آسمان و زمین نماند زیرا که جماداند حکم برف و یخ را دارند سر ولی که آفتاب قیامت است چون ظاهر گردد جمادات بگدازند و آب شوند و محو گردند همچون چراغی که در خانۀ تاریک درآید ظلمت خانه را چشرح این را اگر کنم بزبان
  8. بخش ۵۱ - باز رجوع کردن به قصهٔ شیخ صلاح الدین عظم اللّه ذکره و شنیدن او عداوت منکران را و فرمودن که ایشان ابلهند و جاهل، من در خیر ایشان می کوشم و در حق ایشان سعادت ابدی می‌خواهم، بایستی که جان فدا کردن، به شکرانهٔ آن خود عوض عداوت می‌نمایندگفت من نیکخواه ایشانم
همه‌ی ولدنامه ←

سلطان ولد درباره‌ی سلطان ولد

بهاءالدین محمد بن جلال‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد معروف به سلطان وَلَد و متخلص به ولد (۲۵ ربیع‌الثانی ۶۲۳ ق. حدود ۶۰۵ ش. لارنده - ۷۱۲ ق. ۶۹۱ ش. قونیه) فرزند بزرگ جلال‌الدین مولوی - شاعر و عارف نامدار ایرانی پارسی گوی - و جانشین و خلیفهٔ او در طریقه مولویه است. از آثار او مثنوی «ولدی» یا «ولدنامه» از روی نسخهٔ آماده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.