پرش به محتوای اصلی
سلطان ولد سلطان ولد

ولدنامه

بخش ۲۵ - در بیان آنکه چون خدا خواهد که قومی را هلاک کند خصمان را در نظر ایشان خوار و بی‌مقدار و اندک نماید اگرچه بسیار و بی‌شمار باشند و یقللکم فی اعینهم لیقضی الله امراً کان مفعولا

آن شنیدی که قوم بد طالع

بر سر بام مسجد جامع

در یکی قلعه‌ای نشسته بدند

گرچه آن قلعه بود سخت بلند

گردِ قلعه ز هر طرف تاتار

آن گره را گرفته بُد به حصار

بر سر بام نیز قوم از بیم

راست کردند منجنیق عظیم

می‌کشیدند سنگ بر تاتار

باز می‌گشت سنگشان هر بار

بر سر خانه‌شان همی افتاد

جمله را می‌فکند از بنیاد

پس یکی گفتشان ز اهل خرد

با چنین جنگ، سر کسی نبرد

باژگون سنگ بر شماست روان

یک نرفته از آن سوی خصمان

طالع خصمتان قوی است به سعد

بانگ از چه همی‌زنید چو رعد؟

چون خدا یار آن گروه شده‌است

کمترین کاه‌شان چو کوه شده‌است

نشنیدی که مرغک بابیل

کشت با سنگ خُردِ خود صد پیل

سنگک کوچکی ز منقارش

کمتر از فندقی است مقدارش

چون زدی بر سر چنان لشکر

کشته گشتی امیر و هم چاکر

ای خنک آنکه حق بود یارش

گرم باشد همیشه بازارش

اندک از حق به نفع بسیار است

پیش آن ذره خور قوی خوار است

یک تنه هر رسول بر عالم

زود شد پادشاه در عالم

هر یکی بر هزار غالب شد

چون خدا را به صدق طالب شد

همه عالم زبون او گشته

هرکه از او سر‌کشید شد کشته

تا بدانی عنایت است به کار

نه دلیری و لشکر بسیار

راست گفت آن صحابی سرور

به روایت ز قول پیغمبر

هر که برد از عنایت حق بو

گربه و شیر یک بود بر او

یک درم نزد او و یک دینار

هم یکی باشد ای پسر هشدار

حق چو در یک درم نهد برکت

از زر آن بیشتر دهد برکت

ور از آن زر ستاند او برکت

نکند کار یک درم به صفت

گربه را بر تو حق چو بگمارد

کُنَدَت پاره زنده نگذارد

ور نخواهد ز شیر بر تو گزند

نگزد گر ببندیش به کمند

چون خدا گربه را دهد نُصرت

غالب آید ز شیر در قدرت

نی ز یک پشه کشته شد نمرود؟

هیچ لشکر نکرد او را سود

صد هزاران خدا چنین بنمود

گمرهان را بجز غمی نفزود

ادامه‌ی ولدنامه

  1. بخش ۲۷ - در بیان فرستادن مولانا قدسنا، الله بسره العزیز ولد را به رسالت سوی دمشق به طلب شمس الدین تبریزی عظم الله ذکرهبود شه را عنایتی به ولد
  2. بخش ۲۸ - رجوع ولد به قونیه در رکاب شمس‌الدینبازگشت از دمشق جانب روم
  3. بخش ۲۹ - استغفار حسودان از کرده های خویشوان جماعت که منکران بودند
  4. بخش ۳۰ - باز گستاخی و حسد کردن مریدان بعد از آنکه توبه و استغفار کرده بودندباز شیطان به صورتی دیگر
  5. بخش ۳۱ - ناپدید شدن شمس الدینناگهان گم شد از میان همه
  6. بخش ۳۲ - دربیان آنکه شعر اولیاء همه تفسیر است و سرّ قرآن زیرا که ایشان از خود نیست گشته‌اند و به خدا قائم‌اند. حرکت و سکون ایشان از حق است که «قلب‌المؤمن بین اصبعین من اصابع الرّحمن تقلبه کیف یشاء». آلت محض‌اند در دست قدرت حق؛ جنبش آلت را عاقل به آلت اضافشعر عاشق بود همه تفسیر
  7. بخش ۳۳ - در بیان آنکه نظر عارف به خداست و نظر زاهد به عمل خود. زاهد گوید «من چه کنم؟» عارف گوید «تا حق چه کند؟» خود را فراموش کرده‌است بلکه خودی او نمانده‌است و مستهلک حق گشته که «هم العارف ربه و هم الزاهد نفسه»نقل صائب شنو از آن سرور
  8. بخش ۳۴ - استغراق مولانا قدسنا الله بسره العزیز در عشق شمس الدین تبریزی عظم الله ذکره و بی‌قراری و شور و جوش نمودن بیش از آنچه اوّل داشتروز و شب در سماع رقصان شد
همه‌ی ولدنامه ←

سلطان ولد درباره‌ی سلطان ولد

بهاءالدین محمد بن جلال‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد معروف به سلطان وَلَد و متخلص به ولد (۲۵ ربیع‌الثانی ۶۲۳ ق. حدود ۶۰۵ ش. لارنده - ۷۱۲ ق. ۶۹۱ ش. قونیه) فرزند بزرگ جلال‌الدین مولوی - شاعر و عارف نامدار ایرانی پارسی گوی - و جانشین و خلیفهٔ او در طریقه مولویه است. از آثار او مثنوی «ولدی» یا «ولدنامه» از روی نسخهٔ آماده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.