پرش به محتوای اصلی
سلطان ولد سلطان ولد

ولدنامه

بخش ۱۰۴ - در بیان آنکه هرکه در ترک کردن عوض بیند ترک بر او آسان شود بلکه عاشق ترک گردد. چنانکه کشتاورز از خانه و انبار غله را بیرون میآورد و بعشق تمام در صحرا میافشاند زیرا یقین میداند که عوض یکی ده و بیست خواهد برداشتن و صورتهای این بسیار است چنانکه مصطف

مصطفی گفت هر که کرد یقین

که رسد ترک را عوض در حین

جود کردن بر او شود آسان

چون عوض میبرد دو صد چندان

نی هر آن کس که دانه میکارد

دانه ز انبار خویش می آرد

در زمینش همیفشاند خوش

تا یکی را عوض برد ده و شش

هرگه منعش کند از آن کشتن

گوید او هست جهل از این گشتن

من ز یک دانه شست بردارم

کی از این کار دست بردارم

اینچنین پند بند کار من است

عکس این گوید آنکه یار من است

دوست کی گویدم که تخم مکار

دشمن این را بگوید و مکار

دشمنی را بهل مکن منعم

از چه رو میکنی از این دفعم

چونکه او را عوض شده است یقین

دانه بی ترس افکند بزمین

وعدۀ حق شدت اگر باور

که سری را عوض دهد صد سر

پس چرا بر سرت همیلرزی

مذهب عاشقان نمیورزی

هرچه داری فدا چرا نکنی

روز و شب روی با خدا نکنی

هرکه او ترک کرد هستی را

نیستی را گزید و پستی را

هستئی یافت از خدا سرمد

گشت یک قطره ‌ اش یم بیحد

خودئی کان شود فدای خدا

منگر از خداش دور و جدا

قطره ای کاندرون بحر رود

محو گردد ز خویش و بحر شود

آنکه قادر بود که گردد شاه

از چه رو باشد او یکی ز سپاه

همه را چون همیتواند برد

از چه اندک بود چو کودک خرد

ادامه‌ی ولدنامه

  1. بخش ۱۰۶ - در بیان آنکه هر نفسی که آدمی در دنیا میزند و آن رادر نظر نمیآورد عنداللّه هیچ ضایع نیست و عاقبت همه پیش خواهد آمدن از خیر و شر، چنانکه میفرماید که فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یرهدر نبی گفت حق که یک ذره
  2. بخش ۱۰۷ - در بیان این حدیث که اکثر اهل الجنة البله. و در تأویل این حدیث که: من عرف اللّه کل لسانه، و من عرف اللّه طال لسانه. ظاهر معنی این حدیث متناقض مینماید زیرا میفرماید که هر که خدا را شناخت زبانش لال شد و باز میفرماید که هر که خدا را شناخت زبانش درازمصطفی گفت اکثر اهل جنان
  3. بخش ۱۰۸ - در بیان آنکه آدمی را به هر چه میل است و محبت دارد جنس آن است، به شرطی که میل و محبت بی‌غرض باشد. و آن محبت دلیل کند که جان‌های ایشان از عهد الست از یک جنس بوده است که «المرء مع من احب» چنانکه گفته‌اند که «عن المرء لاتسأل و اسأل جلیسه» و در تقریرمردمان را ز همنشین بشناس
  4. بخش ۱۰۹ - در بیان آنکه مخلوقات سه نوع‌اند یکی فرشته و یکی حیوان و یکی آدمی. بر فرشته قلم نیست زیرا غیر طاعت وذکر کاری دیگر از او نمیآید. همچون ماهی که زنده از آب است، او نیز بدان زنده است. پس در طاعت وذکر او راثوابی نباشد، زیرا غذای خود میخورد و کار خود مدان که مخلوق جمله سه شکل ‌ اند
  5. بخش ۱۱۰ - در بیان آنکه منکر شیخ منکر شیخ نیست از او منکر است. و آنکه نزد شیخ نمی‌آید از رد شیخ است و آنکه از شیخ کرامتی نمی‌بیند نیست که شیخ را کرامت نیست، شیخ از سر تا پا همه کرامت است الا چون آن مرید را نمی‌‌خواهد خوبی و کرامت خود را از او پنهان می‌داردجلوه‌ها شیخ بر مرید کند
  6. بخش ۱۱۱ - در بیان آنکه اولیاء اسرار حق‌اند و هر که به سرّ خدای عشق بازی کند با خدای کرده باشد، به کسی دیگر نکرده باشد. پس از این روی حق تعالی عشق‌بازی به خود می‌کند همچنانکه به مصطفی علیه‌السّلام می‌فرماید که «لولاک لما خلقت الافلاک» اگر تو نمی‌بودی آسمازان به احمد خطاب شد لولاک
  7. بخش ۱۱۲ - در بیان آنکه هر که ولی خداست راستین او را خودی نماند و پیش از مرگ ضروری که آن مرگ بیخبران و عوام است پیش عظمت خدای تعالی مرد و تمام نیست گشت، بامر موتوا قبل ان تموتوا از خدا هست شد زندگی یافت، اینچنین ذاتی نمیرد و تا ابد باقی باشد زیرا هستی مرداهر چه اندر جهان خوشت آید
  8. بخش ۱۱۳ - در تفسیر این آیت که ائتیا طوعاً او کرهاً، و در معنی وان من شیئی الا یسبح بحمدهطرح این را خدای در قرآن
همه‌ی ولدنامه ←

سلطان ولد درباره‌ی سلطان ولد

بهاءالدین محمد بن جلال‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد معروف به سلطان وَلَد و متخلص به ولد (۲۵ ربیع‌الثانی ۶۲۳ ق. حدود ۶۰۵ ش. لارنده - ۷۱۲ ق. ۶۹۱ ش. قونیه) فرزند بزرگ جلال‌الدین مولوی - شاعر و عارف نامدار ایرانی پارسی گوی - و جانشین و خلیفهٔ او در طریقه مولویه است. از آثار او مثنوی «ولدی» یا «ولدنامه» از روی نسخهٔ آماده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.