پرش به محتوای اصلی
سلطان ولد سلطان ولد

ولدنامه

بخش ۱۱۲ - در بیان آنکه هر که ولی خداست راستین او را خودی نماند و پیش از مرگ ضروری که آن مرگ بیخبران و عوام است پیش عظمت خدای تعالی مرد و تمام نیست گشت، بامر موتوا قبل ان تموتوا از خدا هست شد زندگی یافت، اینچنین ذاتی نمیرد و تا ابد باقی باشد زیرا هستی مردا

هر چه اندر جهان خوشت آید

تن و جانت از آن بیاساید

آن خوشیها همه منم هشدار

نقش بگذارو رو بمعنی آر

کان همه صورت اند و من جانم

در درونشان چو مهر رخشانم

لطف اجسام نی که از جان است

نی که خاک از وجود زرکان است

همگان عاشق اند بر نورم

گرچه اندر نقوش مستورم

همگان غیر من نمیجویند

همگان سوی من همیپویند

غیر من نیست هیچ در خورشان

هوس من پر است در سرشان

همه ذرات آسمان و زمین

از بدو نیک و سرد و گرم یقین

ساجدان منند و ذکر کنان

روز و شب جمله از دل و از جان

زانکه نور حقم درین سایه

هست سودم از او و سرمایه

نشدم هیچ من جدا ز خدا

همچو موجم بجوش از آن دریا

دوئیی نیست آشکار و نهان

بی حجابی یقین شد ستم آن

گر ز صد کوزه آب جوی خوری

یک بود آنهمه بلطف و تری

آب هر کوزه گر بگوید این

که منم تشنه را دوای گزین

سخنش را قبول کن از جان

زانکه عطشان شود از او ریان

آب در هیچ کوزه ‌ ای نرود

تا که اول ز جو جدا نشود

گرچه از جوی گشته است جدا

آب شیرین صاف جان افزا

لیک آن خاصیت که داشت در اوست

گرچه از جو برون درون سبوست

با وجود فراق آن دعوی

نیست کژ راست است در معنی

پس چنان آب را که نیست جدا

هیچ وقتی زلجۀ دریا

هست قایم بدو چو نور بخور

نیست غایب از او چو عقل از سر

برسد گر بگوید این که مرا

میکند سجده خلق ارض و سما

هیچ عاقل نگفت هست جدا

نور پاک خدا زذات خدا

اینچنین نور را مگوی دگر

خالقت اوست نه بپایش سر

تا سرت را ببخشد او سری

عوض هر برت دهد بری

ادامه‌ی ولدنامه

  1. بخش ۱۱۴ - در بیان آنکه خوشی‌های دنیا که درمان می‌نماید در حقیقت درد است، و شیرینی‌اش تلخ است و خوبی‌اش زشت. ناری است نه نوری، لاجرم به دوزخ می‌برد که اصل اوست که کُلُّ شَیْءٍ یَرْجِعُ اِلَی اَصْلِهِ. و در تقریر آنکه اولیا را مقام نه دوزخ است و نه بهشت چنانوش شهوت بدان که پر نیش است
  2. بخش ۱۱۵ - در بیان آن که پاکی باطن را آبَش شیخ است. لابد که ناپاک از آب پاک شود. حرفت‌ها و صنعت‌ها که کمترین چیزهاست بی استادی و معلّمی حاصل نمی‌شود، شناخت خدای تعالی که مشکل‌ترین و عزیزترین کارهاست و بالای آن چیزی نیست از خود کی می‌توان بدان رسیدن؟ حق تعاشیخ، پاکت کند بگیر او را
  3. بخش ۱۱۶ - در بیان آنکه اجرام موجودات از آسمان و زمین و تمامت نقوش و صور، حجاب و پردهٔ عالم غیب و جهان معنی‌اند. لیکن این پرده بر بیگانگان است نه اولیاء. همچون جوی نیل که در کام سبطیان آب بود و در دهان قبطیان خون. دست آدمی در حق دوست، نوازش و مرهم است و درهمه اجرام کون گشته حجاب
  4. بخش ۱۱۷ - در بیان آنکه از خدا ترسیدن مقام بزرگ است که «المخلصون علی خطر عظیم» هرگز موش از شیر نترسد، ترس موش از گربه باشد. اهل دنیا موش صفت‌اند چه مرتبهٔ آن دارند که از خدا بترسند؟ بلکه ترسشان از شحنه و عسس باشد که جنس ایشان است. و در تقریر آنکه عقل ترازواز خدا جز ولی کجا ترسد
  5. بخش ۱۱۸ - در بیان آنکه طلب دو است و راه نیز دو، سید برهان‌الدین محقق را رضی‌اللّه عنه پرسیدند که «راه را پایان هست یا نی؟» فرمود که «راه را پایان هست اما منزل را پایان نیست زیرا سیر دو است یکی تا خدا و یکی در خدا؛ آنکه تا خداست پایان دارد زیرا گذر از هستیگرچه الاست منزل ره دان
  6. بخش ۱۱۹ - در بیان آنکه اگر عالم اولیا ظاهر گشتی. کفر و ایمان یکسان شدی و اگر کسی را خلاف آید که پیغامبر خود را بهمه نمود ابوجهل با ابوذر چرا یکسان نشد، گوئیم که آن نمودن بقابلان بود زیرا وجود نبی همچون آفتاب است که بر بدو نیک تابان است، خوب را از زشت ممتاگر نمودی یکی بخلقان رو
  7. بخش ۱۲۰ - در بیان آنکه دنیا لیل است و آخرت نهار. اهل دنیا مظهر لیل‌اند و اولیاء مظهر نهار و نهار یک چیز است گاه در مظهر می‌نماید و گاه بی مظهر. حق‌تعالی قیامت را یوم دین خواند، پس آخرت روز باشد زیرا در روزِ روشن، بد و نیک پیدا شود؛ دوزخی از بهشتی ممتاز گراین جهان همچو لیل و آن چو نهار
  8. بخش ۱۲۱ - در بیان آنکه نور انبیاء و اولیاء و مؤمنان قدیم است و قایم به خدا. حدوث و عدد در صورت ایشان باشد نه در معنی‌شان. از اینرو می‌فرماید پیغامبر علیه السلام که « کنت نبیاً و آدم بین الماء و الطین »  و از آن سبب یک نفس‌اند که همه زنده به نور حق‌اند چون« مادح خورشید مداح خود است
همه‌ی ولدنامه ←

سلطان ولد درباره‌ی سلطان ولد

بهاءالدین محمد بن جلال‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد معروف به سلطان وَلَد و متخلص به ولد (۲۵ ربیع‌الثانی ۶۲۳ ق. حدود ۶۰۵ ش. لارنده - ۷۱۲ ق. ۶۹۱ ش. قونیه) فرزند بزرگ جلال‌الدین مولوی - شاعر و عارف نامدار ایرانی پارسی گوی - و جانشین و خلیفهٔ او در طریقه مولویه است. از آثار او مثنوی «ولدی» یا «ولدنامه» از روی نسخهٔ آماده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.