پرش به محتوای اصلی
سلطان ولد سلطان ولد

ولدنامه

بخش ۱۰۲ - در بیان آنکه کارهای دنیا همه بازی است و در آن کارها هیچ فائده و حاصلی نیست. همچنانکه کودکان یکی پادشاه شود و یکی وزیر و یکی سرهنگ و یکی امیر و بعضی لشکر. بدان هیچ قلعه و ولایتی حاصل نشود. اینهمه عمر ضایع کردن باشد در بی فائدگی. چون پیر شوند و بز

کار دنیا بود یقین بازی

ناسزائی اگر بوی سازی

در نبی نام اوست لهو لعب

غیر طاعات و خیر سهو و کعب

زینتش گفت باز درپی آن

که ز خود نیست او لطیف و جوان

همچو یک پیر کو بارایش

خویش زیبا کند بالایش

سرخ و اسپید مالد اندر رو

تا نماید رخش بدان نیکو

زینت عاریه بخود بربست

تا بدان مردم افکند درشست

گفت در سورۀ دگر زین

نیک دریاب اگر توئی دین

شهوات جهان شد از تزیین

خوب پیش تو لیک نیک ببین

که بر او عاریه است آن زینت

بهر قلبش فدا مکن دینت

او گر از خویش خوب و خوش بودی

هیچ حق زین نفرمودی

ماش آراستیم و خوب شده است

وین پی امتحان نیک و بد است

ساحره است این عجوزۀ مکار

مکر او را نه حد بود نه شمار

دستمان را بمکر و دستان بست

در جهان کم کسی ز دامش رست

برنیائی بوی بقوت و زور

نرهی زو مگر که اندر گور

ناله کن زود در خدای گریز

تو مگو ممکن است از او پرهیز

من بر آبم بوی بحیله و مکر

شود از من خراب او را و کر

چرب و شیرین ز خوان او نخورم

دست را سوی کاسه اش نبرم

نکند سودت این اگر صد سال

سر زنی او کند ترا پامال

مدد از حق رسد مگر که رهی

وز چنین چاه پ ر بلا بجهی

زور را ترک گوی و زاری کن

چارۀ او بعون باری کن

تا ز چنگش خدات برهاند

وز چنین خندقیت بجهاند

گرچه اینرو دهد ترا یاری

پاس دار و گذر ز اغیاری

جهد را هم از او بدان نه زخویش

تا نمانی پس و برانی پیش

جهد دانی چرات داد خدا

زانکه بی جهد کس ندید او را

ادامه‌ی ولدنامه

  1. بخش ۱۰۴ - در بیان آنکه هرکه در ترک کردن عوض بیند ترک بر او آسان شود بلکه عاشق ترک گردد. چنانکه کشتاورز از خانه و انبار غله را بیرون میآورد و بعشق تمام در صحرا میافشاند زیرا یقین میداند که عوض یکی ده و بیست خواهد برداشتن و صورتهای این بسیار است چنانکه مصطفمصطفی گفت هر که کرد یقین
  2. بخش ۱۰۵ - در بیان آنکه عالی همت آنکس است که بخدا مشغول شود و خود را فراموش نکند چنانکه خودی او نماند هستی حق هستی او شود چنانکه گوید «کی بود ما ز ما جدا مانده*من و تو رفته و خدا مانده» و دون همت آن کس است که بخودی خود مغرور شود و بدین قدر هستی قانع گردد. کودک از مرغکی شود دلشاد
  3. بخش ۱۰۶ - در بیان آنکه هر نفسی که آدمی در دنیا میزند و آن رادر نظر نمیآورد عنداللّه هیچ ضایع نیست و عاقبت همه پیش خواهد آمدن از خیر و شر، چنانکه میفرماید که فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یرهدر نبی گفت حق که یک ذره
  4. بخش ۱۰۷ - در بیان این حدیث که اکثر اهل الجنة البله. و در تأویل این حدیث که: من عرف اللّه کل لسانه، و من عرف اللّه طال لسانه. ظاهر معنی این حدیث متناقض مینماید زیرا میفرماید که هر که خدا را شناخت زبانش لال شد و باز میفرماید که هر که خدا را شناخت زبانش درازمصطفی گفت اکثر اهل جنان
  5. بخش ۱۰۸ - در بیان آنکه آدمی را به هر چه میل است و محبت دارد جنس آن است، به شرطی که میل و محبت بی‌غرض باشد. و آن محبت دلیل کند که جان‌های ایشان از عهد الست از یک جنس بوده است که «المرء مع من احب» چنانکه گفته‌اند که «عن المرء لاتسأل و اسأل جلیسه» و در تقریرمردمان را ز همنشین بشناس
  6. بخش ۱۰۹ - در بیان آنکه مخلوقات سه نوع‌اند یکی فرشته و یکی حیوان و یکی آدمی. بر فرشته قلم نیست زیرا غیر طاعت وذکر کاری دیگر از او نمیآید. همچون ماهی که زنده از آب است، او نیز بدان زنده است. پس در طاعت وذکر او راثوابی نباشد، زیرا غذای خود میخورد و کار خود مدان که مخلوق جمله سه شکل ‌ اند
  7. بخش ۱۱۰ - در بیان آنکه منکر شیخ منکر شیخ نیست از او منکر است. و آنکه نزد شیخ نمی‌آید از رد شیخ است و آنکه از شیخ کرامتی نمی‌بیند نیست که شیخ را کرامت نیست، شیخ از سر تا پا همه کرامت است الا چون آن مرید را نمی‌‌خواهد خوبی و کرامت خود را از او پنهان می‌داردجلوه‌ها شیخ بر مرید کند
  8. بخش ۱۱۱ - در بیان آنکه اولیاء اسرار حق‌اند و هر که به سرّ خدای عشق بازی کند با خدای کرده باشد، به کسی دیگر نکرده باشد. پس از این روی حق تعالی عشق‌بازی به خود می‌کند همچنانکه به مصطفی علیه‌السّلام می‌فرماید که «لولاک لما خلقت الافلاک» اگر تو نمی‌بودی آسمازان به احمد خطاب شد لولاک
همه‌ی ولدنامه ←

سلطان ولد درباره‌ی سلطان ولد

بهاءالدین محمد بن جلال‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد معروف به سلطان وَلَد و متخلص به ولد (۲۵ ربیع‌الثانی ۶۲۳ ق. حدود ۶۰۵ ش. لارنده - ۷۱۲ ق. ۶۹۱ ش. قونیه) فرزند بزرگ جلال‌الدین مولوی - شاعر و عارف نامدار ایرانی پارسی گوی - و جانشین و خلیفهٔ او در طریقه مولویه است. از آثار او مثنوی «ولدی» یا «ولدنامه» از روی نسخهٔ آماده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.