پرش به محتوای اصلی
سوزنی سمرقندی

قصاید

شمارهٔ ۱۲ - در هجاء یاقوتی جولاهه

یاقوتی جولاهه بمرد و دو پسر ماند

یک مامجه برماند و دگر مامجه برماند

با . . . ن چو مغاک پدران مامجه پذرفت

تا مامجه بر ریش چو غرواش پدر ماند

زان پیرک جولاهه بت خارهٔ بدباب

نی نی که دو خر ماند نگویم دو پسر ماند

زان هر دو خر لاشه یکی گم شد ناگاه

آمد خبر مرگش خر مرد و خبر ماند

این خر که بمانده است بتر زان خر مرده است

این غبن از آنست که بد رفت و بتر ماند

مسعودک غَر مرد بغاپیشه که در اصل

کودک بُد و غَر بود چو پیرک شد و غَر ماند

آن ماده و نردوک که اندر دو ولایت

ناگ. . . ده مر او را نه همانا که ذکر ماند

از عشق کلاه و کمر و کیسه همیشه

چشمش سوی ترکان به کلاه و به کمر ماند

حجاج و عمر هر دو چو بردند مر او را

. . . نش بدریدند و از آنحال سمر ماند

. . . ری چو تبر دسته سخت اک همی خورد

تا . . . ن چو تبر دسته چو سوراخ بتر ماند

سوراخ بتر تنگ بود حلقه در گوی

هم حلقه در تنگ بود حفره در ماند

در سلم مسجد به سر کفش‌گران بر

از دست حنا بسته اورنگ و اثر ماند

مردان هنر سینه زدندش به زمین بر

در سینه‌اش از آن کینه مردان هنر ماند

تا کرد ورا قاضی احمد ادب الکند

از حفظ کتاب ادب القاضی درماند

از قاضی احمد بادب کردن این دول

نوبت به دگر ماند و دگر ماند و دگر ماند

اندر دلش از بغض ائمه شجری رُست

چه شوم ثمر خواهد از آن شوم شجر ماند

از دین شجر هجو وی اندر دل من رست

زان نیک شجر بین که چنین نیک ثمر ماند

در سینه هر کس که بود بغض ائمه

جاوید چنان دانش که در قعر سقر ماند

ای دفتر شعر پدرت آنکه به هر بیت

راوی ز فرو خواندن آن چون دف تر ماند

از تیغ هجای پدر من پدر تو

صُدره به هزیمت شد و سر بر دو سپر ماند

هر چند ندارد پسر من خبر از شعر

از خنجر هجوش پسرت خواهد سرماند

گوئی پسره گوی هنر برد ز اقران

بر سبلت اقرانش ری ار مرد و اگر ماند

تو هیچکسی در ره شعر و پسرت هم

من وصف شما گفتم و بر راهگذر ماند

از نیشکر است این قلم شعر نویسم

کز سیروی این شعر چو خروار شکر ماند

شیرین تر از این شعر نویسد قلم کس

یاقوتی جولاهه بمرد و دو پسر ماند

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۴ - مطایبهاین خواجه‌زادگان که درین شهر و برزنند
  2. شمارهٔ ۱۵ - در وصف حال خویشاز قصه دوشینه من تا که خداوند
  3. شمارهٔ ۱۶ - بدو گفتمدر راه مرادی صنمی در گذر آمد
  4. شمارهٔ ۱۷ - در هجو ملیحملیح را به بخارا از این خبر نبود
  5. شمارهٔ ۱۸ - مطایبهای تازه تر از ترب و سفاناج به بر بر
  6. شمارهٔ ۱۹ - در هجو ابوالحسن حاکماستری کردی ای بوالحسن حاکم خر
  7. شمارهٔ ۲۰ - در هجو بوبکر اعجمی و فرزند اوبوبکر اعجمی پسری ماند یادگار
  8. شمارهٔ ۲۱ - در هجاء خمخانهاین چه دعوی شگرف است بگو ای خر پیر
همه‌ی قصاید ←

درباره‌ی سوزنی سمرقندی

شمس‌الدین تاج‌الشعرا محمد بن علی سمرقندی، معروف به سوزنی سمرقندی (درگذشتهٔ ۵۶۲ قمری به نقل از رضا قلی خان هدیت یا ۵۶۹ قمری به نقل از دولتشاه سمرقندی) شاعر هجاگو و هزال ایرانی قرن ششم هجری است. وی در اشعارش نام خود را محمد، عمر و بوبکر و نام پدرش را مسعود ذکر کرده، از این جهت درستی نام اطلاق شده بر وی یعنی محمد بن علی م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.