پرش به محتوای اصلی
سوزنی سمرقندی

قصاید

شمارهٔ ۱۸ - مطایبه

ای تازه تر از ترب و سفاناج به بر بر

پرورده ترا غوری و غَرچه به ذکر بر

بر نیم بروت تو هر آنگه که بخندم

یک شهر بخندند بر آن نیم دگر بر

در خرزهٔ چون سنگ دو پاره زده‌ای چنگ

در زیر فرو خفتی و خلقی به زبر بر

بنشسته که تا بند گزر در تو سپوزند

چون کرد فرو بنهد دو . . . یه به در بر

چونانکه به ابلیس همی لعنت و نفرین

تو میروی و لعنت و نفرین به اثر بر

گاوی چو برون آئی بنشسته بر اسب

چونانکه برون آید دجال به خر بر

گر بر تو پدر شوم بسی بود چو بوجهل

تو نیز چو ابلیس لعینی به سیَر بر

هرگه که سپوزم سر حمد است به نمدان

گر دست رسد برنهمش تاج به سر بر

ای . . . ده زنت را عمر عامله بسیار

تو . . . ه از آن کینه به حمدان عمر بر

قواد ترا سیم درین شهر به دامن

آنکس دهدش کاب ندارد به جگر بر

ای فتنه شده . . . ن تو بر . . . ر چو آهن

تا گنبد چون سیم تو فتنه است به زر بر

با هجو تو من مدح نیامیزم ازیرا

بقال نیامیزد صابون به شکر بر

از هجو تو زی مدح شهنشاه گرایم

کو را چو پیمبر شرف آمد به گهر بر

دی در ره زرقان به سر راه گذر بر

افتاد دو چشمم به یکی طرفه پسر بر

بر ماهرخی حوروشی غرچه نژادی

عاشق دو صدش بیش به روی دو قمر بر

استاده و افکنده به رخسار دو گیسو

وز مشک یکی خال به لعل چو شکر بر

پیچیده یکی لامک میرانه به سر بر

بربسته یکی کزلک ترکی به کمر بر

حیران شدم و پیش وی استاده بماندم

گه دست به سر برزدم و گاه به بر بر

دزدیده بعمدا سوی ما یک دو نظر کرد

یعنی دل ما برد بدان یک دو نظر بر

گفتم که مرا تلخ شد ای جان سحر و شام

ای طعن رخ و زلف تو بر شام و سحر بر

با من ز سر خشم به دشنام درآمد

گفتا برو ای . . . ن خر گنده غر بر

رو هان پدرم می‌نگرد دور شو از من

آخر نه پدر راست حمیت به پسر بر

گفتم که خدایا سببی ساز به زودی

کاین ماه شکرخند بگرید به پدر بر

گفتم چو منی را چه دهی دیده به خیره

لعنت به چو تو طیره‌گر خیره نگر بر

بسیار سخن شد به سر از وعده و عشوه

تا نرم شد آنگاه به آری و مگر بر

در پیش من افتاد و روان گشت به زودی

بردم به در او را ز بر آن سر خر بر

زلفین درازش به سوی خویش کشیدم

یکچند زدم بوسه بر آن دُرج درر بر

از کیسه درستیش برون کردم و دادم

تا نرم شد آن توسن بدمهر به زر بر

بستد زر و بگشاد سبک عقده شلوار

بنهاد رخ همچو قمر را به حجر بر

بنمود سرینی چو یکی چادر پنبه

یا چون گل بادام شکفته به سحر بر

بر هر طرفی غالیه دانها و خسکها

همچون تتق اطلس روی گل تر بر

چون چاک گریبان عروسانش شکنها

وز نرگس تر تافته برگ گل تر بر

. . . نی چو گهر پاک تو گوئی که به عمدا

از آب بَقَم کس نَقَطی زد به گهر بر

. . . ر کردم و بنهادم و بفشرد و . . . و رفت

برجست و جدا گشت و برآمد کر و فر بر

رخ کرد ترش گفت که ای خواهر و زن غر

بر تن جههٔ زر که نهد خوف و خطر بر

زین سان بفشردی تو مر این سرخ لعین را

کاسیب زد اینک سر گردش به جگر بر

چون شمع دراز است ولی هست گرز شکل

آونگ دو شلغم به یکی گنده گزر بر

گفتم که مکن جان پدر تندی و تیزی

رحم آر برین خسته دل کوفته سر بر

دل بد چه کنی با من و بد عهد چه داری

قاصد چه شوی بی سبی فتنه و شر بر

یک دانگ دگر بر سر دو دانگ نهادم

کودک چو نظر کرد به زرهای دگر بر

بستد ز من آن سیم و دگر باره فرو خفت

. . . رفت به دست خود و بنهاد . . . ر بر

تا . . . یه فرو رفت به آهستگی آن بار

گفتا که ز کار تو بماندم به عبر بر

من بر زبرش خفته و او . . . یر تو گفتی

حوریست . . . یر اندر و دیوی . . . بر بر

برخوردم از آن دنبه پرورده به تدریج

زان . . . دن و . . . ردن چون زخم تبر بر

چون گشت تمام آنچه مراد دل ما بود

خوش خوش نظری کرد به اشکال . . . ر بر

دیدش شده سرمست و به اشکال و سرش پیش

طوقیش بگردن در و تاجیش به سر بر

گفتا که مرا عیب نگیری تو ازین حال

گفتم که کسی عیب نگیرد به هنر بر

گفتا که به تو راست شد این کسوت پیرم

چون مدح و ثنای تو به مخدوم بشر بر

اینست جواب سخن میر معزی

ای تازه تر از برگ گل تازه به بر بر

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۰ - در هجو بوبکر اعجمی و فرزند اوبوبکر اعجمی پسری ماند یادگار
  2. شمارهٔ ۲۱ - در هجاء خمخانهاین چه دعوی شگرف است بگو ای خر پیر
  3. شمارهٔ ۲۲ - در هجو خمخانهخمخانه خر سرای خر پیر
  4. شمارهٔ ۲۳ - در هجاء خر خمخانهای پرستنده زاده سم خر
  5. شمارهٔ ۲۴ - مطایبهایکه با روی نکو . . . ن کلان داری یار
  6. شمارهٔ ۲۵ - در هجو جوانی و مدح احمد سمسارای آخته بالای پری چهره عیار
  7. شمارهٔ ۲۶ - مطایبهقصه ملک سلیمان دی بخواندم در سیر
  8. شمارهٔ ۲۷ - در هجو خواجگی ادیبکیست آن ستوده برده برون از فسار سر
همه‌ی قصاید ←

درباره‌ی سوزنی سمرقندی

شمس‌الدین تاج‌الشعرا محمد بن علی سمرقندی، معروف به سوزنی سمرقندی (درگذشتهٔ ۵۶۲ قمری به نقل از رضا قلی خان هدیت یا ۵۶۹ قمری به نقل از دولتشاه سمرقندی) شاعر هجاگو و هزال ایرانی قرن ششم هجری است. وی در اشعارش نام خود را محمد، عمر و بوبکر و نام پدرش را مسعود ذکر کرده، از این جهت درستی نام اطلاق شده بر وی یعنی محمد بن علی م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.