پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۶۹

شوخی حسن تو گه نقش و گهی نقاش گشت

راز پنهان دو عالم از دل ما فاش گشت

دخل عالم نیست خرج چشم گریان را کفاف

بارها در دور اشکم آسمان قلاش گشت

اعتبارم کمتر از ویرانه ای شد آه آه

زانکه نتوانم گهی بر گرد آن سرفاش گشت

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۷۱آنکه برات چمن برگل و سنبل نوشت
  2. شمارهٔ ۱۷۲دل که عمری داشت در خاطر تمنای خطت
  3. شمارهٔ ۱۷۳چو نقد هستی ما سکه وجود گرفت
  4. شمارهٔ ۱۷۴درس بی آرامی از سیلاب می باید گرفت
  5. شمارهٔ ۱۷۵عقل از دیوانگی ارشاد می باید گرفت
  6. شمارهٔ ۱۷۶در شب آدینه بزم حال می باید گرفت
  7. شمارهٔ ۱۷۷رخ تو نسخه خوبی زلاله زار گرفت
  8. شمارهٔ ۱۷۸افسون غم ز خاطر من می توان گرفت
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.