پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷۱

گرفته عشق او دستم دگر بار

ز دست عقل وارستم دگر بار

به صد دستان گرفتم دست ساقی

بزن دستی که زان رستم دگر بار

به عشق چشم مست می فروشش

به حمدلله که سرمستم دگر بار

ببستم بر میان زنار زلفش

چو زلفش توبه بشکستم دگر بار

چو دانستم که غیر او دگر نیست

ز غیرت غیر نپرستم دگر بار

مرا گر هست هستی هستی اوست

ز خود فانی به او هستم دگر بار

روان برخواستم از یار و اغیار

خوشی با یار بنشستم دگر بار

به سرمستی لبش را بوسه دادم

لب خود را از آن خستم دگر بار

به کنج صومعه در بند بودم

شکستم بند را جستم دگر بار

ز خود بگسستم و پیوست گشتم

از آن گویم که پیوستم دگر بار

حریف سید سرمست اویم

ز جام عشق او مستم دگر بار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷۳به کام ماست می و جام و جسم و جان هر چار
  2. غزل شمارهٔ ۸۷۴گر خدا را دوست داری مصطفی رادوست دار
  3. غزل شمارهٔ ۸۷۵گر تو مرد موحدی ای یار
  4. غزل شمارهٔ ۸۷۶گر ذات کند ظهور ای یار
  5. غزل شمارهٔ ۸۷۷یار یاران یار باش ای یار
  6. غزل شمارهٔ ۸۷۸در ترقی همیشه باش ای یار
  7. غزل شمارهٔ ۸۷۹مو نمی گنجد میان ما و یار
  8. غزل شمارهٔ ۸۸۰منم آئینهٔ حقیقت یار
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.