پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴۳

در ره او راهرو پای چه باشد به سر

چشم گشا و ببین سر پدر با پسر

آیهٔ شمس و قمر گر تو بخوانی تمام

با تو بگویم توئی فتنهٔ دور قمر

جام حبابی بگیر آب حیاتی بنوش

صورت ما را بدان معنی ما را نگر

هر چه تو داری از آن چشم گشا و ببین

زان که به نزدیک ما آنی و چیزی دگر

ذوق حریفان ما عقل نداند که چیست

عشق بگوید به تو عقل ندارد خبر

ذات یکی و صفات بی عد و بی شمار

عین یکی در هزار می نگر و می شمر

تخت ولایت تمام یافتم از جد خود

داد به من سیدم خلعت تاج و کمر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۴۵نعمت الله است عالم سر به سر
  2. غزل شمارهٔ ۸۴۶مدتی گشتیم گرد بحر و بر
  3. غزل شمارهٔ ۸۴۷عاشق و رندیم و شاهد در نظر
  4. غزل شمارهٔ ۸۴۸روشن است از نور رویش دیدهٔ اهل نظر
  5. غزل شمارهٔ ۸۴۹یک حقیقت هست ما را در نظر
  6. غزل شمارهٔ ۸۵۰یک نظر در چشم سرمستی نگر
  7. غزل شمارهٔ ۸۵۱نیست ما را هیچ غیری در نظر
  8. غزل شمارهٔ ۸۵۲راه را گم کرده ای جان پدر
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.