پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵۲

راه را گم کرده ای جان پدر

خویش را گم کن که ره یابی دگر

عشقبازی گر کنی با من نشین

جان بباز و دل بده سر هم به سر

ذوق اگر داری ببینی نور او

خوش به چشم ما در آ او را نگر

آینه گر صد نماید ور هزار

می نماید آفتابی در نظر

یک وجود است و صفاتش بی شمار

آن یکی در هر یکی خوش می شمر

عاشق و معشوق و عشقی در وجود

از وجود خود اگر یابی خبر

چشم مست نعمت الله را ببین

نور او دارد همیشه در بصر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵۴نور روی اوست ما را در نظر
  2. غزل شمارهٔ ۸۵۵دل فدا کرده ایم و جان بر سر
  3. غزل شمارهٔ ۸۵۶چنین دردی که من دارم همیشه بی دوا خوشتر
  4. غزل شمارهٔ ۸۵۷عشق جانان ما ز جان خوشتر
  5. غزل شمارهٔ ۸۵۸آمد خیال غیر چو خوابیم در نظر
  6. غزل شمارهٔ ۸۵۹اگر سودای ما داری ز سودای جهان بگذر
  7. غزل شمارهٔ ۸۶۰بیا از بود و از نابوده بگذر
  8. غزل شمارهٔ ۸۶۱عشق بازی از سر جان درگذر
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.