پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۴

آفتاب از رخ نقاب مه گشود

شب گذشت و روز روشن رو نمود

شد منور عالمی از نور او

یک ستاره گوئیا هرگز نبود

هر چه موجود است از نور ویست

خود کجا موجود باشد بی وجود

خانقاه و صومعه در بسته شد

چون در میخانه ساقی برگشود

آتش عشقش دل ما را بسوخت

سوخت درد عشق او جانم چه عود

گفتهٔ مستانهٔ ما قول اوست

عاشقانه این سخن باید شنود

نعمت اللهی و از خود بی خبر

قدر این نعمت نمی دانی چه سود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۶عالم از جود او بود موجود
  2. غزل شمارهٔ ۶۷۷به سر عاشقان که عین وجود
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۸هر کسی را عنایتی فرمود
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۹لطف ساقی بسی کرم فرمود
  5. غزل شمارهٔ ۶۸۰لطف ساقی بسی کرم فرمود
  6. غزل شمارهٔ ۶۸۱ساقی ما به ما کرم فرمود
  7. غزل شمارهٔ ۶۸۲هستی ما همه بود به وجود
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۳مائیم ایاز و یار محمود
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.