پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷۱

جیب شب آفتاب چون بگشود

از گریبان روز رو بنمود

شب امکان خیال بود نماند

هست روز و وجود خواهد بود

غیر او نیست ور تو گوئی هست

او به خود دیگران به او موجود

عقل چون شب برفت و روز آمد

خاطر ما از این و آن آسود

یک حقیقت که آدمی خوانند

گه ایاز او به نام و گه محمود

عالمی را به رقص آورده

قول مستانه ای که او فرمود

نعمت الله گرد نقطهٔ دل

همچو پرگار دایره پیمود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۷۳روی خود را به نور دل بنمود
  2. غزل شمارهٔ ۶۷۴آفتاب از رخ نقاب مه گشود
  3. غزل شمارهٔ ۶۷۵یک نفس یعقوب بی یوسف نبود
  4. غزل شمارهٔ ۶۷۶عالم از جود او بود موجود
  5. غزل شمارهٔ ۶۷۷به سر عاشقان که عین وجود
  6. غزل شمارهٔ ۶۷۸هر کسی را عنایتی فرمود
  7. غزل شمارهٔ ۶۷۹لطف ساقی بسی کرم فرمود
  8. غزل شمارهٔ ۶۸۰لطف ساقی بسی کرم فرمود
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.