پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱

موج و دریا آب بادش نزد ما

لاجرم باشد حجاب ما ز ما

ما ز ما جوید چو ما با ما بُود

هر که او با بحر ما شد آشنا

هر چه باشد در حدوث و در قدم

از خدا هرگز نمی ‌باشد جدا

در عدم خوش خوش حضوری یافتیم

در فنا داریم جاویدان بقا

نور روی او است در عالم عیان

بنگر این آئینهٔ نور خدا

جامع مجموع اسمای اله

می‌نماید صورت و معنی به ما

درد اگر داری دوا از خود بجو

زانکه درد تو بود عین دوا

عقل اگر خواهی برو جای دگر

عشق اگر خواهی درآ در بزم ما

چون نوا از نعمت الله می ‌برند

نعمت‌الله کی بماند بینوا

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳به هویت چو اوست با اسما
  2. غزل شمارهٔ ۲۴جام گیتی نماست سید ما
  3. غزل شمارهٔ ۲۵نانوشته حرف می خوانیم ما
  4. غزل شمارهٔ ۲۶مخزن گنج جملهٔ اسما ما
  5. غزل شمارهٔ ۲۷عشق تو بلا و مبتلا ما
  6. غزل شمارهٔ ۲۸روشن است از نور رویش دیدهٔ بینای ما
  7. غزل شمارهٔ ۲۹روشنست از نور رویش دیدهٔ بینای ما
  8. غزل شمارهٔ ۳۰در آمد ساقی و آورد جام می برای ما
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.