پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۱

عشق او آب حیات و آن حیات جان ماست

این چنین سرچشمه ای در جان جاویدان ماست

گنج عشق او که در عالم نمی گنجد همه

از دل ما جو که جایش در دل ویران ماست

جان ما با غیر اگر باری حکایت کرده است

تا قیامت نادم است انصاف او بر جان ماست

نزد ما موج و حباب و قطره و دریا یکیست

گر نظر بر آب داری این همه از کان ماست

هر که بینی دست او را بوسه ده از ما بپرس

زانکه او از روی معنی صورت جانان ماست

در سماع عاشقان آن ماه چرخی می زند

خوش بود دور قمر دریاب کاین دوران ماست

هر که هست از نعمةالله خوش نصیبی یافته

نعمت الله با همه نعمت که دارد آن ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۳دل ما گنج و گنجخانهٔ ماست
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۴منزل جان جهان بر در جانانهٔ ماست
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۵در سراپردهٔ دل خلوت جانانهٔ ماست
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۶عشق او همدم دیرینهٔ ماست
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۷علم ام الکتاب حاصل ماست
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۸گنج عشقش دفینهٔ دل ماست
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۹نور بسیط لَمعه ای از آفتاب ماست
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۰حق مطلق به حق حقیقت ماست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.