پرش به محتوای اصلی
شاه نعمت‌الله ولی شاه نعمت‌الله ولی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۰

هفت دریا قطره‌ای ازبحر بی‌پایان ماست

این چنین بحری ز ما می جو که این بحر آن ماست

گنج او در کنج دل می‌جوکه آنجا یافتیم

جای گنج عشق او کنج دل ویران ماست

دل به دلبر داده‌ایم وجان به جانان می‌دهیم

گر قبول اوفتد شکرانه‌هابر جان ماست

ما درین دور قمر خوش مجلسی آراستیم

جام می در دور و ما سرمست این دوران ماست

جز خیال روی او نقشی نیاید در نظر

هرچه ما دیدیمو می‌بینیم آنجانان ما است

دل به دست زلف اودادیم و در پا می‌کشد

ما پریشانیم از او، او نیز سرگردان ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۲عشق او سلطان ملک جان ماست
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۳دل ما گنج و گنجخانهٔ ماست
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۴منزل جان جهان بر در جانانهٔ ماست
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۵در سراپردهٔ دل خلوت جانانهٔ ماست
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۶عشق او همدم دیرینهٔ ماست
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۷علم ام الکتاب حاصل ماست
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۸گنج عشقش دفینهٔ دل ماست
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۹نور بسیط لَمعه ای از آفتاب ماست
همه‌ی غزلیات ←

شاه نعمت‌الله ولی درباره‌ی شاه نعمت‌الله ولی

سید نورالدین نعمت‌الله بن محمد کوه بنانی کرمانی (۷۳۰، ۷۳۱ ــ ۸۳۲، ۸۳۴ هجری قمری) از صوفیان بنام ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. دیوان این صوفی بزرگ شاعر را آقای مهرداد بیات با استفاده از نسخهٔ دیجیتالی سایت تصوف ایرانی برای گنجور آماده و رفع اشکال نموده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.